آدمیزاد است دیگر!

آدمیزاد است دیگر!
گاهی دلش میخواهد بی هیچ آشنایی دست خودش را بگیرد ببرد یک جای ِ دور، جایی که به زبان دیگری حرف میزنند.
یک جایی که بشود قرمزی ِ گاه و بیگاهِ چشم ها را گردن غربت انداخت!
آدمیزاد است دیگر...
دیدگاه ها (۱)

عشق یک سینه و هفتاد و دو سر می‌خواهد بچه بازیست مگر عشق؟!جگر...

مونسی نیست مرا؛بعد سفر کردن توهمدم دردم و این دردکشیدن دارد....

کاش میشدحال خوب رالبخند زیبا رابعضی دوست داشتن ها را خشک کرد...

تو مثل دریایی من ماهی...تنهایی میمیرم ....❤

ادامه پارت ۳...در دلش گفت: این ازدواج نیست. این حبس ابد با پ...

ماه خونین

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۸بعد اینکه دیار همه دستگاه های باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط