ویو ات
ℍ𝕚𝕕𝕕𝕖𝕟 𝕃𝕠𝕧𝕖.
𝕡𝕒𝕣𝕥:3
ویو ا/ت
سریع وارد مکان جلسه شدمو ودر زدم
ا/ت: سلام ،،ممنونم که منتظر بودید متاسفانه به به ترافیک خوردم و باعث شد که دیر برسم شرمنده ..
سوهو یا همون مدیر برنامه جیمین: نه این چه حرفیه خانمه کیم بفرمایید بشینید
ا/ت:سری تکون دادم و رفتمو سره صندلیه اصلی خودم نشستم که یهو چشمم خورد به جیمین که کنارم نشسته بود سریع نگاهمو ازش دزیدیدم و شروع کردم که حرف زدن
ا/ت: خوب دوستان جلسه رو شروع میکنیم اول، از اینکه ممنونم درخواست ما رو پذیرفتید آقای پارک،،، و خوب درباره مبلغ پیشنهاد شده هم که میدونید که ۸ میلیون وون هست و و اینکه شما باید این برگه رو امضا کنید تا به صورت قانونی با همدیگه همکار حساب بشیم دست کردم داخل یه پوشه و یه برگه رو درآوردم و گذاشتم جلوی جیمین،،،،،همه جزئیات داخل این برگه نوشته شده ،،یه خودکار از جیبم درآوردم و گذاشتم جلوش میتونید با همدیگه مشورت کنید و برگه را امضا کنید نه جیمین حرفی زد و نه سوهو از اونجا که هر دوشون کنار هم نشسته بودند داشتم بقیه رو نگاه میکردن و میخوندم که وقتی سوهو اومد حرف بزنه جیمین پرید وسط حرفش و گفت جیمین: امضاش میکنم،،،،،،،ا/ت: چقدرم عالی،،و برگه رو امضا کرد دستمو بردم جلو و گفتم: از الان به بعد به عنوان همکار حساب میشیم آقای پارک اونم دستشو آورد جلو و به هم دست دادیم
جیمین: از همکاری باهاتون خوشحالم خانم (با نیشخند)
ا/ت: خوب دیگه جلسه رو به اتمام میرسونیم. اینو گفتمو از دفتر خارج شدم که یهو ینفر از پشت دستمو گرفت
جیمین:ا/ت خودتی چندین سالی میشه که همو ندیدی
ا/ت: فهمیدم جیمینه ،،،با حرفش سرمو برگردوندمو گفتم : آره از آخرین باری که دیدمت ۱۱ سالی گذشته(( (بچهها اگه دقت کنید ، ا/ت ۱۵ سالش بوده که جیمین رو برای آخرین بار میبینه و خب چون مامان جیمین توی عمارت اینا که اون موقع توی بوسان بوده سر خدمتکار بوده با مامان ا/ت دوست یهویی دوست میشه وقتایی که مامان ا/ت با شوهرش میرفتن سفر ا/ت چون تنها بوده میرفته خونه مامان جیمین)))
جیمین:فکر نمیکردم اینطوری همو ملاقات کنیم ،وایی نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود
ا/ت: دل به دل راه داره آقای پارک
جیمین: میای بریم ناهار بخوریم گرسنمه باهم حرفم میزنیم
ا/ت: باشه یه رستوران خوب سراغ دارم بیا بریم ،،،،،،سوار ماشینم شدیمو حرکت. کردیم سمت رستوران ،،بعد نیم ساعتی رسیدیم ،،،،،رفتیم نشستیم سر میز
ا/ت:ببخشید گارسون میشه بیایید
گارسون: بله بفرمایید سفارشتون چیه
جیمین : دوتا مشروب بیارین و دوتا استیک
ا/ت: نه فقط یه مشروب و یه استیک جیمین من نه استیک خوشم میاد. نه تابحال مشروب خوردم
گارسون:خب شما چی میل دارین خانم ،،،،،،ا/ت:برای من یه پاستا و برای نوشیدنی آب پرتقال بیارید ،،،،،گارسون:بله حتما..
جیمین: نمی دونستم مشروب نمی خوری ،،،،،ا/ت: آره خوشم نمیاد.،،،،،،،،،جیمین:خب تعریف کن توی این چندسال چکارا میکردی ،،،،،،ا/ت: خب راستش
ادامه دارد....
𝕡𝕒𝕣𝕥:3
ویو ا/ت
سریع وارد مکان جلسه شدمو ودر زدم
ا/ت: سلام ،،ممنونم که منتظر بودید متاسفانه به به ترافیک خوردم و باعث شد که دیر برسم شرمنده ..
سوهو یا همون مدیر برنامه جیمین: نه این چه حرفیه خانمه کیم بفرمایید بشینید
ا/ت:سری تکون دادم و رفتمو سره صندلیه اصلی خودم نشستم که یهو چشمم خورد به جیمین که کنارم نشسته بود سریع نگاهمو ازش دزیدیدم و شروع کردم که حرف زدن
ا/ت: خوب دوستان جلسه رو شروع میکنیم اول، از اینکه ممنونم درخواست ما رو پذیرفتید آقای پارک،،، و خوب درباره مبلغ پیشنهاد شده هم که میدونید که ۸ میلیون وون هست و و اینکه شما باید این برگه رو امضا کنید تا به صورت قانونی با همدیگه همکار حساب بشیم دست کردم داخل یه پوشه و یه برگه رو درآوردم و گذاشتم جلوی جیمین،،،،،همه جزئیات داخل این برگه نوشته شده ،،یه خودکار از جیبم درآوردم و گذاشتم جلوش میتونید با همدیگه مشورت کنید و برگه را امضا کنید نه جیمین حرفی زد و نه سوهو از اونجا که هر دوشون کنار هم نشسته بودند داشتم بقیه رو نگاه میکردن و میخوندم که وقتی سوهو اومد حرف بزنه جیمین پرید وسط حرفش و گفت جیمین: امضاش میکنم،،،،،،،ا/ت: چقدرم عالی،،و برگه رو امضا کرد دستمو بردم جلو و گفتم: از الان به بعد به عنوان همکار حساب میشیم آقای پارک اونم دستشو آورد جلو و به هم دست دادیم
جیمین: از همکاری باهاتون خوشحالم خانم (با نیشخند)
ا/ت: خوب دیگه جلسه رو به اتمام میرسونیم. اینو گفتمو از دفتر خارج شدم که یهو ینفر از پشت دستمو گرفت
جیمین:ا/ت خودتی چندین سالی میشه که همو ندیدی
ا/ت: فهمیدم جیمینه ،،،با حرفش سرمو برگردوندمو گفتم : آره از آخرین باری که دیدمت ۱۱ سالی گذشته(( (بچهها اگه دقت کنید ، ا/ت ۱۵ سالش بوده که جیمین رو برای آخرین بار میبینه و خب چون مامان جیمین توی عمارت اینا که اون موقع توی بوسان بوده سر خدمتکار بوده با مامان ا/ت دوست یهویی دوست میشه وقتایی که مامان ا/ت با شوهرش میرفتن سفر ا/ت چون تنها بوده میرفته خونه مامان جیمین)))
جیمین:فکر نمیکردم اینطوری همو ملاقات کنیم ،وایی نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود
ا/ت: دل به دل راه داره آقای پارک
جیمین: میای بریم ناهار بخوریم گرسنمه باهم حرفم میزنیم
ا/ت: باشه یه رستوران خوب سراغ دارم بیا بریم ،،،،،،سوار ماشینم شدیمو حرکت. کردیم سمت رستوران ،،بعد نیم ساعتی رسیدیم ،،،،،رفتیم نشستیم سر میز
ا/ت:ببخشید گارسون میشه بیایید
گارسون: بله بفرمایید سفارشتون چیه
جیمین : دوتا مشروب بیارین و دوتا استیک
ا/ت: نه فقط یه مشروب و یه استیک جیمین من نه استیک خوشم میاد. نه تابحال مشروب خوردم
گارسون:خب شما چی میل دارین خانم ،،،،،،ا/ت:برای من یه پاستا و برای نوشیدنی آب پرتقال بیارید ،،،،،گارسون:بله حتما..
جیمین: نمی دونستم مشروب نمی خوری ،،،،،ا/ت: آره خوشم نمیاد.،،،،،،،،،جیمین:خب تعریف کن توی این چندسال چکارا میکردی ،،،،،،ا/ت: خب راستش
ادامه دارد....
- ۱۳۶
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط