حکم دل کردم ...ولیکن اول بازی برید

حکم دل کردم ...ولیکن اول بازی برید
دل بدستش داده بودم پس چرا دل می برید؟!

نوبتی دیگر گذشت و نوبت من باز شد
شک و تردید صدور حکم هم آغاز شد

چشم در چشم حریف و دیگری بر دست یار
بر زمین انداختم سرباز دل را بیقرار

اشتباهی کرده بودم ، آس دل دستش نبود
هیچ خالی مثل خال هندوی مستش نبود

شاه داشت اما حریفم بی بی دل را ربود
برگ های بی ثمر از دست من افتاده بود

بعد آن بازی نگشتم من دگر گرد قمار
نه گذر کردم از آن کوچه ، نه آن شهر و دیار...
دیدگاه ها (۲)

ســـلام تازه واردم لایک ودنبال کنید مـــــرسی♥اینم لینکمhttp...

منم لایک میخواممممم:-(

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هفتم: دو رویِ یک سکه![دیدگاه تهیونگ]...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

نمیبخشمت p.23

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۹: سکوتِ رضایتاتاق ولیعهد در آرامشی غریب ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

فیک کوک پارت : ۹ خواستم از اتاق برم بیرون که یه صدایی باعث ت...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹⁰صبح آرام‌تر از همیشه آغاز شد، ام...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹⁰صبح آرام‌تر از همیشه آغاز شد، ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط