بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟

بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟
گفت در بگشا امیدم، عاقبت از ره رسیدم

گفتم آوخ، دیر کردی نا امیدی کُشت دل را
رو بجو زنده دلی را، من امید از تو بریدم

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

شعر من سخت صریح است ولی تو انگارساکن کوچه ی مشهور علی چپ هست...

زمانه مرا خیاط نگاه تو آفرید،عمری‌ست که به قد و بالای تو چشم...

ورق بزنخاطرات خاک گرفته‌ات راشاید غبارش به سرفه بیندازد احسا...

هرچه به خواب هایم می‌گویمتو دگر نیستیولی باز تو را می‌بینند....

بدونِ اينكه حلقه دستهاش دورِ شكمت رو باز كنى، سمتش چرخيدى و ...

آقا امید رفتی ولی تا همیشه خاطراتت تو قلبم ما زنده خواهد مان...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط