بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟

بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟
گفت در بگشا امیدم، عاقبت از ره رسیدم

گفتم آوخ، دیر کردی نا امیدی کُشت دل را
رو بجو زنده دلی را، من امید از تو بریدم

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

شعر من سخت صریح است ولی تو انگارساکن کوچه ی مشهور علی چپ هست...

زمانه مرا خیاط نگاه تو آفرید،عمری‌ست که به قد و بالای تو چشم...

ورق بزنخاطرات خاک گرفته‌ات راشاید غبارش به سرفه بیندازد احسا...

هرچه به خواب هایم می‌گویمتو دگر نیستیولی باز تو را می‌بینند....

عاشقانه های شبنم

PART:¹⁴/ احساس ؟ اعتقادی بهش ندارم ( پوزخند) _ نبایدم داشته ...

پارت ⁴⁰+( با حرفی که بورا زد خودم رو سراسیمه به طبقه پایین ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط