پارت
پارت۱۲
گذشت و گذشت و گذشت
سالها بود به ایران برگشته بودیم
من شدم ۱۵ ساله و نیک ۲۰ ساله تا اینکه نیک تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل و دور بودن از این محیط خونواده بره فرانسه هیچکس مخالفت نکرد انگار همچین چیزی رو از قبل پیش بینی کرده بودن . رفتن نیک برام سخت بود پدر و مادرم به همدیگه علاقه مند شده بودن و زندگیمون بدون هیچ نقصی داشت میگزشت ولی با رفتن نیک من خیلی سختی کشیدم..
من سالهای دبستانمو جهشی خونده بودم و به همین خاطر توی پانزده سالگیم دیپلم گرفتم دیپلم رشته ای که عاشقش بودم ( تجربی) وارد دانشگاه شدم و با شیدا آشنا شدم جای خالی برادر رو خواهرانه برام پر کرد اونم جهشی خونده بود و این خیلی خوب بود همدیگرو به طرز وصف ناپذیری درک میکردیم و این توی روحیه من تاثیر عالی گزاشته بود تا اینکه نیک برگشت خیلی عوض شده بود برادرم برگشت ولی خیلی مغرور تر از سابق برگشت خیلی جدی شده بود تاسیس شرکت واردات و صادرات با کمک دوستش اونو توی ۲۴ سالگی به دنیای کار کشیده بود و از اون نیک شنگول و منگول(وجدان: حبه ی انگور)
من: ببند دهنتو اهههه از فکر کشیدیم بیرونا گمشو برو خوابم میاد
وجدان: بی لیاقت بای
خوب دیگه تو هپروت بودما چراغ رو زدم و با کلی دنگ و فنگ خوابیدم
گذشت و گذشت و گذشت
سالها بود به ایران برگشته بودیم
من شدم ۱۵ ساله و نیک ۲۰ ساله تا اینکه نیک تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل و دور بودن از این محیط خونواده بره فرانسه هیچکس مخالفت نکرد انگار همچین چیزی رو از قبل پیش بینی کرده بودن . رفتن نیک برام سخت بود پدر و مادرم به همدیگه علاقه مند شده بودن و زندگیمون بدون هیچ نقصی داشت میگزشت ولی با رفتن نیک من خیلی سختی کشیدم..
من سالهای دبستانمو جهشی خونده بودم و به همین خاطر توی پانزده سالگیم دیپلم گرفتم دیپلم رشته ای که عاشقش بودم ( تجربی) وارد دانشگاه شدم و با شیدا آشنا شدم جای خالی برادر رو خواهرانه برام پر کرد اونم جهشی خونده بود و این خیلی خوب بود همدیگرو به طرز وصف ناپذیری درک میکردیم و این توی روحیه من تاثیر عالی گزاشته بود تا اینکه نیک برگشت خیلی عوض شده بود برادرم برگشت ولی خیلی مغرور تر از سابق برگشت خیلی جدی شده بود تاسیس شرکت واردات و صادرات با کمک دوستش اونو توی ۲۴ سالگی به دنیای کار کشیده بود و از اون نیک شنگول و منگول(وجدان: حبه ی انگور)
من: ببند دهنتو اهههه از فکر کشیدیم بیرونا گمشو برو خوابم میاد
وجدان: بی لیاقت بای
خوب دیگه تو هپروت بودما چراغ رو زدم و با کلی دنگ و فنگ خوابیدم
- ۱.۴k
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط