عذاب وجدان

عذاب وجدان

يه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازي ميکردن. پسر کوچولو يه سري تيله داشت و دختر کوچولو چندتايي شيريني با خودش داشت.
پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تيله هامو بهت ميدم؛ تو همه شيرينياتو به من بده.
دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترين و قشنگترين تيله رو يواشکي واسه خودش گذاشت کنار و بقيه رو به دختر کوچولو داد.
اما دختر کوچولو همون جوري که قول داده بود تمام شيرينياشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابيد و خوابش برد.
ولي پسر کوچولو نمي تونست بخوابه چون به اين فکر مي کرد که همونطوري خودش بهترين تيله اشو يواشکي پنهان کرده شايد دختر کوچولو هم مثل اون يه خورده از شيرينيهاشو قايم کرده و همه شيريني ها رو بهش نداده.

نتيجه اخلاقي داستان

عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صداقت ندارد
آرامش مال كسي است كه صداقت دارد
لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند
آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند... 
دیدگاه ها (۳)

تولدت مبارکککک مردد😫💘۲۹ سالت شد ولی هنوز همون نینی کوچولوی م...

still with you

★彡   Part 49 彡★ من اینطوری نبودم.هیچ وقت، انقدر که الان هستم...

"تجزیه و تحلیل گذشته شخصیت ها"پارت سهشخصیت: موری اوگایولی مو...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

ᴘᴀʀᴛ ۶ | گذشته‌ی آرامدیر آروم پرونده رو باز کرد.ـ اسمش آراست...

پارت ۱۴: خب فک کنم عاشقت شدم will i fill i love you

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

📸 عکس آخرپارت پنجم: «حقیقتی که هفت سال دیر رسید»اما هنوز یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط