خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی
افسونگری و گرمی افسانه ی منی

بودیم با تو همسفر عشق سالها
ای آشنا نگاه که بیگانه منی

هر چند شمع بزم کسانی ولی هنوز
آتش فروز خرمن پروانه منی

چون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درد
دور از تو ای که گوهر یک دانه منی

خالی مباد ساغر نازت که جاودان
شورافکنی و ساقی میخانه منی

آنجا که سرگذشت غم شاعران بود
نازم تو را که گرمی افسانه منی

شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۱)

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم...

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم...

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم...

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم...

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم...

.خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی م...

خلوت نشین خاطر دیوانه‌ی منی افسونگری و گرمی افسانه‌ی منی بود...

خالی مباد ساغر نازت که جاودانشورافکنی و ساقی میخانه منی

خالی مباد ساغر نازت که جاودانشورافکنی و ساقی میخانه منی

آنجا که سرگذشت غم شاعران بودنازم تو را که گرمی افسانه منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط