همه ی مداد رنگی ها مشغول نقاشی بودند بجز مداد سفید همه می

همه ی مداد رنگی ها مشغول نقاشی بودند بجز مداد سفید همه میگفتند

اون هیچ فایده ای نداره/وقتی ظلمت و سیاهی شب همه مداد رنگی ها را فرا گرفت مداد

سفید تا صبح بیدار بود و مهتاب کشید...

ستاره کشید...

کوچک و کوچک تر شد ...

صبح تو جعبه مداد رنگی همه رنگها بودند جز مداد سفید...

هیچ رنگی نتونست جای اونو پر کنه...
دیدگاه ها (۸)

واقعا مشکل خیلی از ما انسانها این است که...همانقدر که مسخره ...

شب خوش,

عشق من:توپای من بمانمن پای دنیایمان می مانمتو بخندمن دنیا را...

برای خودت یک دایره اعتماد درست کن ...آنهایی که مهم هستند را ...

🧁 پارت پنجم | اولین روزِ همکاریصبح شنبه، حیاط مؤسسه‌ی خیریه ...

Part.5

🧁 پارت نهم | اولین حسادتِ شیرینچند روز بعد...همکاری لیانا و ...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

🧁 پارت بیست و دوم | رازِ کاپ‌کیک آخرصبح آن روز...لیانا مثل ه...

پارت ۴: خرسِ هدیه و بیداری‌هایِ شبانه

🧁 پارت بیستم | نقشه‌ای برای یک سورپرایزسه ماه از روزی که لیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط