آرامم !
آرامم !
اما
آشفتگی ام نفسهایم را به ریسمان کشانده
حکم مرگ ذهنم را مهر کرده اند !
پس من دنبال چه می گردم؟!
مبهم است!
ابهام تو مرا می آزارد!
دلتنگی های کودکانه ام تو را می رنجاند!!
حرفهایم را می فهمی؟
نمی دانم! شاید من خود تنهایی ام !
که
هیچ کس مرا نمی پذیرد
هیچ کس تنهایی ام را معنا نمی کند
تنهایی آنی بی معناست!
کاش می فهمیدی که چقدر تنهایی ام آغوشت را می خواهد!
حس میکنی؟!
اما
آشفتگی ام نفسهایم را به ریسمان کشانده
حکم مرگ ذهنم را مهر کرده اند !
پس من دنبال چه می گردم؟!
مبهم است!
ابهام تو مرا می آزارد!
دلتنگی های کودکانه ام تو را می رنجاند!!
حرفهایم را می فهمی؟
نمی دانم! شاید من خود تنهایی ام !
که
هیچ کس مرا نمی پذیرد
هیچ کس تنهایی ام را معنا نمی کند
تنهایی آنی بی معناست!
کاش می فهمیدی که چقدر تنهایی ام آغوشت را می خواهد!
حس میکنی؟!
- ۹۹۰
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط