آدم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک می خوند
آدم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک می خوند
اینقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگ سبزش کبود شده بود!
نفس عمیق کشید...
کتاب رو گذاشت روی نیز کنارش.!
پتو رو تا روی سرش یالا کشید بعدهمونطور که از ترس میلرزید سعی کرده خودش دلداری بده
آدم فضایی باصدا لرزون گفت:
نع
آدم ها واقعیت ندارند........")
اینقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگ سبزش کبود شده بود!
نفس عمیق کشید...
کتاب رو گذاشت روی نیز کنارش.!
پتو رو تا روی سرش یالا کشید بعدهمونطور که از ترس میلرزید سعی کرده خودش دلداری بده
آدم فضایی باصدا لرزون گفت:
نع
آدم ها واقعیت ندارند........")
- ۷.۰k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط