آن یار پری روی که زود از بر ما رفت

آن یار پری روی که زود از بَرِ ما رفت
از ما گذر کرد ندانیم به کجا رفت
مُهر از سرِ زلفِ تو گرفتیم و شکستیم
از ما به چه تقصیر و خطا باز چها رفت
هرگز نرود از دلِ ما یاد عزیزان
آری ز کجا خاست دلِ رفته ز جا رفت
هر چند که رفت از سرِ گفتار بسی گفت
در هر چه سخن رفت و به هر گونه دعا رفت
بر خاکِ درت دیده فرو ریخت چو چشمم
تا بر سرِ کویِ تو چو خاکِ درِ ما رفت
آن روز که می رفت تو گفتی به عیادت
هر حرف که از دردِ دلِ خلق به ما رفت
دیدگاه ها (۰)

ز بس فروغ که می‌تابد از هوا به زمیندر این مکان شده‌ام همچو آ...

چو باد صبح از گلشن برون آبده کام دل رنجور من راچو گلبن زین چ...

چه گویی با من مجنون که گوید حال خود یک شب چو او را دیده‌ام ر...

تامل کن و آبشار را به یاد آر که چنین با صلابت می ریزد و باز ...

چشم هایم خیس آن روز نبودن می شوددر فراغت بال احساسم پریدن می...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ای باد صبا، به کوی آن یار گر بر گذری ز...

#شعر_قدیمی 🤍خداوندی چنین بخشنده داریمکه با چندین گنه امیدوار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط