باران شدی, تو رفتی و بارانی ام هنوز
باران شدی, تو رفتی و بارانی ام هنوز
در بند بندِ خاطره زندانی ام هنوز
تاکی به بغض و حسرت من طعنه می زنی؟
درگیر حس مبهم و طوفانی ام هنوز
بعد از تو از زمین و زمان دل بریده ام
در التهاب این غم پنهانی ام هنوز
عالیجناب دفتر شعرم ببین که من
بی تو دچار حالت بحرانی ام هنوز
سوگند می خورم که دلت باز نشکند
هرچند وارث غمِ ویرانی ام هنوز
برمن ببار, تازه شود فصل عاشقی
من منتهای شرح پریشانی ام هنوز
در بند بندِ خاطره زندانی ام هنوز
تاکی به بغض و حسرت من طعنه می زنی؟
درگیر حس مبهم و طوفانی ام هنوز
بعد از تو از زمین و زمان دل بریده ام
در التهاب این غم پنهانی ام هنوز
عالیجناب دفتر شعرم ببین که من
بی تو دچار حالت بحرانی ام هنوز
سوگند می خورم که دلت باز نشکند
هرچند وارث غمِ ویرانی ام هنوز
برمن ببار, تازه شود فصل عاشقی
من منتهای شرح پریشانی ام هنوز
- ۸۹۳
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط