Love you
Love you
پارت نهم
«هرموقع کنار علامت اسمشون نقط گزاشتم یعنی طرف دار تو ذهنش میگه اینا رو»
&سوجین بیا دنبالم
-اوه باشع
&امم اینجا اتاق تو
-واو چقد خوشگلهههههههههه
&اهومم برو در اون کمد و باز کن
-باشهه چقد کمد بزرگیه
-وایییی چقد لباسسس
-.واو بیشتر از ۱۰۰تا لباس اینجاس و هرکدومم با کفش کیفش چیده شد بودن هر نوع لباسی پیدا میشد واقا قشنگ بود
&خوشت اومد؟
-عاشقش شدم
&هووم اونجام کلی لورارم ارایشی اینا هس امشب قرار بریم ی مهمونی پس حسابی خوشگل کن چون قرار بعنوان دوست دخترم معرفیت کنم
-چرا اون وقت
&چون پارک هیون و لینام اونجان تا جایی ک میدونم هیون دیونه بار عاشق تو و لینا دیوانه وار عاشق من پس باید یکاری کنیم نیان سمتون
-اوه ارع قبوله
&پس من برم به میکاپ کار بگم بیاد
-اوه نه نیاز نیس تو این کارا ماهرم
&باش پس فعلن میرم ب کارام برسم
-فعلن
واییی از کوک نپرسیدم چی میپوشه ک استایلمون ست کنیم بدو رفتم بیرون ک ازش بپرسم ک شنیدم به اجوما میگفت
&اجوما واقا هوس ی غذایی دریایی کردم میدونی ک تو اون مهمونیا غذای خوبی نمیپزن پس یچی برام درس کن مرسی
@حتمن پسرم
&خدافز
@خدافز پسرم
-اجوماااااا
@جانم دخترم
-کوک رفت
@کوک؟
-ارع
@چیزی نمیگ کوک صداش میکنی
-نه چیزی باید بگه
@دخترم من با مادر جنگکوک دوست بودم و جنگکوک رو میشناسم تا جایی ک میدونم نمیزار ک کسی کوک صداش کنه
-اوه حتمن چون از من میترسه چیزی نمیگه من بتمنم اخه اجوماا😂
@حتمن همینطوره دخترم😂
-راستی بزار من براش ی غذا درس کنم کمتر ازم بترسه
@باش دخترم
شروع کردم ب درس کردن غذای دریایی ک خودم اختراع کرد بودم واقا خوشمز میشد گوشت ماهی پاک شد رو دادم گوش خورد کن چرخ کرد کرد بعدش بهش ارد و یکم شکر و نمک ابلیمو زعفرون اینا رو ریختم گزاشتم یخچال یکم سفت بشه بعدش قل قلیش کردم انداختم تو روغن سرخ شد برنج شستم گزاشتم پخت چیدمش تو یه ظرف رفتم یه کاغذ و خودکار اوردم و روش نوشتم با دستای خودم برات پختما دستم درد نکنه و البته نوش جونت از طرف سوجین«نمیدونم این چی بود نوشتم اخه💔🤣 »رفتم حموم دوش گرفتم موهامو کرلی کردم و با خودم گفتم حتمن مشکی میپوشه کوک پس ی لباس مشکی انتخاب کردم میکاپ کردم و دیدم یکی در زد
&میتونم بیام
-اهوومم
&غذا رو تو پخت بودییی
پارت نهم
«هرموقع کنار علامت اسمشون نقط گزاشتم یعنی طرف دار تو ذهنش میگه اینا رو»
&سوجین بیا دنبالم
-اوه باشع
&امم اینجا اتاق تو
-واو چقد خوشگلهههههههههه
&اهومم برو در اون کمد و باز کن
-باشهه چقد کمد بزرگیه
-وایییی چقد لباسسس
-.واو بیشتر از ۱۰۰تا لباس اینجاس و هرکدومم با کفش کیفش چیده شد بودن هر نوع لباسی پیدا میشد واقا قشنگ بود
&خوشت اومد؟
-عاشقش شدم
&هووم اونجام کلی لورارم ارایشی اینا هس امشب قرار بریم ی مهمونی پس حسابی خوشگل کن چون قرار بعنوان دوست دخترم معرفیت کنم
-چرا اون وقت
&چون پارک هیون و لینام اونجان تا جایی ک میدونم هیون دیونه بار عاشق تو و لینا دیوانه وار عاشق من پس باید یکاری کنیم نیان سمتون
-اوه ارع قبوله
&پس من برم به میکاپ کار بگم بیاد
-اوه نه نیاز نیس تو این کارا ماهرم
&باش پس فعلن میرم ب کارام برسم
-فعلن
واییی از کوک نپرسیدم چی میپوشه ک استایلمون ست کنیم بدو رفتم بیرون ک ازش بپرسم ک شنیدم به اجوما میگفت
&اجوما واقا هوس ی غذایی دریایی کردم میدونی ک تو اون مهمونیا غذای خوبی نمیپزن پس یچی برام درس کن مرسی
@حتمن پسرم
&خدافز
@خدافز پسرم
-اجوماااااا
@جانم دخترم
-کوک رفت
@کوک؟
-ارع
@چیزی نمیگ کوک صداش میکنی
-نه چیزی باید بگه
@دخترم من با مادر جنگکوک دوست بودم و جنگکوک رو میشناسم تا جایی ک میدونم نمیزار ک کسی کوک صداش کنه
-اوه حتمن چون از من میترسه چیزی نمیگه من بتمنم اخه اجوماا😂
@حتمن همینطوره دخترم😂
-راستی بزار من براش ی غذا درس کنم کمتر ازم بترسه
@باش دخترم
شروع کردم ب درس کردن غذای دریایی ک خودم اختراع کرد بودم واقا خوشمز میشد گوشت ماهی پاک شد رو دادم گوش خورد کن چرخ کرد کرد بعدش بهش ارد و یکم شکر و نمک ابلیمو زعفرون اینا رو ریختم گزاشتم یخچال یکم سفت بشه بعدش قل قلیش کردم انداختم تو روغن سرخ شد برنج شستم گزاشتم پخت چیدمش تو یه ظرف رفتم یه کاغذ و خودکار اوردم و روش نوشتم با دستای خودم برات پختما دستم درد نکنه و البته نوش جونت از طرف سوجین«نمیدونم این چی بود نوشتم اخه💔🤣 »رفتم حموم دوش گرفتم موهامو کرلی کردم و با خودم گفتم حتمن مشکی میپوشه کوک پس ی لباس مشکی انتخاب کردم میکاپ کردم و دیدم یکی در زد
&میتونم بیام
-اهوومم
&غذا رو تو پخت بودییی
- ۹۳
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط