پارت

پارت۵
وقتی باردار بودی و.........
یوری همچنان داشت توضیح می‌داد که حالش خوب نیست و خیلی اروم حرف میزد ولی تهیونگ عصبانی بود که دست یوری و گرفت و
یوری:اییییییی چته چرا اینطوری میکنی
تهیونگ:حرف نزن زن خودمی دلم میخواد
یوری:چون زنتم حق نداری کاری باهام کنی
که تهیونگ بزور یوری و برد تو اتاق و حدود ۷راند رفتن و تهیونگ یوری و ول کرد و رفت بیرون تا خرید کنه ساعتی بعد یوری بیدار شد و درد شدیدی داشت که نامه تهیونگ و دید
که نوشته
*نامه*
وقتی بلند شدی زود کارا رو انجام بده مهمون داریم هرچه سریع تر بهتر فقط زود تا وقتی برگشتم انجام داده باشی ها
*پایان *
یوری:اهههه واقعا که چرا تو اینطوری شدی تویی که توی همه شرایط باهام بودی حالا بخاطر چند تا عکس الکی داری چیکار میکنی(گریه)
و با هر سختی بلند شد و رفت حموم که دید داره خونریزی میکنه ولی اهمیتی نداد و دوش گرفت و غذاهارو آماده کرد و ترتیب همه چی رو داد و بعدش هم منتظر تهیونگ بود که در و زدند با فکر اینکه تهیونگه رفت تا در رو باز کنه که یه مردی یدفعه وارد خونه شد و..‌.........
بچه ها حمایت کنید لطفا
دیدگاه ها (۱۱)

پارت۶وقتی باردار بودی و........مردی وارد خونه شد و از پشت دس...

پارت۷وقتی باردار بودی و.......وقتی تهیونگ رسید اعضا هم باهاش...

پارت4وقتی باردار بود و....*پرش زمانی به فردا*جونگکوک:یوری بی...

پارت3وقتی باردار بودی و..........ویو جونگکوک با اون جیغی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط