امد به لبم جان زپی بوسه دلدار

امد به لبم جان زپی بوسه دلدار
چون لب بگشود شهدفروریخت زگفتار
گفتم عسل و شهد لبت ازچه توداری
گفتا که نپرس این سخنت ازپی تکرار
گفتم که تب داغ لبت سوخت دلم را
گفتا که بخاطر سپرم گستاخیت اینبار
گفتم که سیه زلف توچون شب به سیاهیست
گفتا که نکن خویش گرفتار به اینکار
گفتم که دلم درخم ابروی توگیراست
گفتا که بسی کشته گرفتار به این دار
گفتم شرر چشم سیاهت دل ما سوخت
گفتاکه به توگفتم ونشنیدی تو صدبار
گفتم چه کنم زاتش عشقت که بسوزم
گفتا که به جزسوز نباشد دگرت کار...
دیدگاه ها (۱)

امد به لبم جان زپی بوسه دلدارچون لب بگشود شهدفروریخت زگفتارگ...

❤👒... من بے تو...یڪ واژه‌ے سادہ بیش نیستماما ڪنارت، همچون......

سخت ترین قسمت رفتن آدم هااونجاست که؛هیچ وقت با خودشونخاطره ه...

آنقدر دیر آمدی!! تا عاقبت پاییز شد.........!!

بفرس براش!!!!

🛑السلام علیک یا صاحب الزمان ❤️‍🩹 اللهم عجل لولیک الفرج❤️تعجی...

بفرست برای عشقت😊🫶

همه فکر میکنند عشق از یک نگاه شروع میشود؛ اما حقیقت این است ...

لعنتی وقتی تو کوچه راه میرهپشتش باشی جلوتو نمیبینی😌😂#عاشقانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط