"دل گفت خریدار گل روی تو باشم

"دل گفت خریدار گل روی تو باشم
دلبسته ی آن رشته ی گیسوی تو باشم
دل گفت به هر ناله و در زمزمه ی عشق
جانسوز ترین ناله ی در کوی تو باشم
پروانه پر سوخته بودیم و ز آتش
ما را حذری نیست چو بر سوی تو باشم
از وادی غمبار دل ما گذران است
هرجا سخنی هست سخنگوی تو باشم
بیدار دلان را غم بیدار دلی هست
با بخت سیه طالب آن موی تو باشم
صد خاطره از کوی تو داریم و به هر جای
از شوق سراسیمه ی آن خوی تو باشم
دل گفت بیا تا ببری غم ز دل ما . .
مجنون ز نگاهی که سر و روی تو باشم‌"
😔😔
دیدگاه ها (۱)

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

ترانه عشق

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

سلام سلام خوشگلا، این دوستمون داره به فیکشن جذاب از جونکوک م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط