گیسوی ارباب
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.33
بعد از بیست دقیقه دیگه نتونستم تحمل کنم
ازجام بلند شدمو بدون حرفهای منشی در اتاقو باز کردمو رفتم داخل
بادیدن مردی نسبتا جوون که داشت گردن و شونه های ل..خ..ت حورا رو لمس میکرد اختیارمو از دست دادم
به سمتش یورش بردم یقشو گرفتمو پرتش کردم روی زمین غریدم
-مردیکه عوضی دستت به زن من میخوره هااان
صدای حورا پارازیت انداخت رو مغزم
+ارباب داشت تتو رو پاک میکرد مگه خودتون نگفتید که...
نذاشتم حرفشو ادامه بده با غیض نگاهش کردمو لب زدم
+گمشو تو ماشین تا بیام
سر به زیر بلند شدو رفت که نگاهمو به این مثلا تتو ارتیست دوختم نمیخواستم زیاد شر بشه بخاطر همین با یه تهدید کارو تموم کردمو
رفتم سمت ماشین سوارش شدم که نگاهم افتاد به حورا که داشت دستمالیو جای تتوش فشار میداد صورتش درهم بود..
#𝐏𝐀𝐑𝐓.33
بعد از بیست دقیقه دیگه نتونستم تحمل کنم
ازجام بلند شدمو بدون حرفهای منشی در اتاقو باز کردمو رفتم داخل
بادیدن مردی نسبتا جوون که داشت گردن و شونه های ل..خ..ت حورا رو لمس میکرد اختیارمو از دست دادم
به سمتش یورش بردم یقشو گرفتمو پرتش کردم روی زمین غریدم
-مردیکه عوضی دستت به زن من میخوره هااان
صدای حورا پارازیت انداخت رو مغزم
+ارباب داشت تتو رو پاک میکرد مگه خودتون نگفتید که...
نذاشتم حرفشو ادامه بده با غیض نگاهش کردمو لب زدم
+گمشو تو ماشین تا بیام
سر به زیر بلند شدو رفت که نگاهمو به این مثلا تتو ارتیست دوختم نمیخواستم زیاد شر بشه بخاطر همین با یه تهدید کارو تموم کردمو
رفتم سمت ماشین سوارش شدم که نگاهم افتاد به حورا که داشت دستمالیو جای تتوش فشار میداد صورتش درهم بود..
- ۲۵۲
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط