خدا می داند

خدا می داند
چند نفر
همین ساعت ها
توی اتاقشان باران می آید
سیل راه می افتد و
فردا صبح
مجبورند با لبخند
تظاهر کنند
که هرگز دلشان
برای هیچ کسی تنگ نمی شود
دیدگاه ها (۳)

گـاهی دلم میـخواهدخودم را درونِ آغوشت حَل کُنمولـیندارمـَتآغ...

برایم آرزوی خواب های رنگی نکنسیاه سفید هم باشد به دیده منت ف...

خیلی راحت است که آدم،روز به همه چیز بی‌اعتنا باشد،اما شبهمه ...

به تو می اندیشمای سراپا همه خوبیتک و تنها به تو می اندیشمهمه...

« غرق شدن »جمله ی عجیبی است .انگار وصف حالم را میگوید .آنقدر...

سلام به نام خدا

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط