زیر این نگاه بارانی

زیر این نگاه بارانی
 چترکاغذیت را بردار
قایق پارویی دلت را
کنج چشمان خیسم بگذار
این هوا بارانیست
منم آن دلتنگ ناصبور
زیر باران شهر
بوسه های شیرینت
گونه های سرخ من
زیر آسمان این شهر
خلوت دو آدم بود
دو تنهای عاشق
گوشه یک خیابان دنج
رنگ عاشقی پیدا شد
دل من تاپ تاپ کرد
چشم تو مهربان بود
تو به من خندیدی
موهایم عاشق شد
یک قرار عاشقی
کنج آن شهر قشنگ
قصهء مابود
قصه ئ بی غصه
یک قرار تنهایی
درمیان شب بارانی
دل ما پیدا شد
زیر ماه پاییزی
توی آن
خیابان پهن
دل من هم  جا ماند ...!
دیدگاه ها (۸)

مگر نمی‌گویند که هر آدمییک بار عاشق می‌شود؟پس چرا هر صبح که ...

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮﺁﺧﺮﯾﻦ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﺪڪﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢﺷﺎﯾﺪ ﺳﻮﺯِ ﻭ...

p11صبح روز بعد...تهیونگ از پنجره‌ی اتاقش به خیابان خیره شده ...

p : 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط