قهوه تلخ
☕ قهوه تلخ ☕
پارت سی دوم
ماشینها توی جادهی جنگلی پیچ خوردن. من توی ماشین عقب با جونگکوک بودم، تهیونگ جلو رانندگی میکرد. جیمین و دو-هیون و هانا توی ماشین جلویی بودن.
دستام سرد شده بود. نه از هوای خنک صبح، از ترس.
جونگکوک دست منو گرفت. اینبار محکمتر.
جونگکوک: میلرزی.
لی لی: میدونم. نمیتونم جلوشو بگیرم.
جونگکوک: اشکال نداره. من به اندازهی کافی برای هر دوتامون شجاعت دارم.
نگاهش کردم. چشماش توی نور صبح میدرخشید. انگار یه نور از توشون میاومد.
لی لی: چطور همیشه اینقدر آرومی؟
جونگکوک: (لبخند زد) چون تو کنارمی.
تهیونگ از جلو سرفه کرد: بچهها، من اینجاما! یه کم رعایت حال مجردا رو بکنین.
خندیدیم. حتی توی اون موقعیت سخت، خندهمون گرفت.
تهیونگ: راستی دو-هیون توی ماشین جلوه. اگه بخواد خیانت کنه، الان بهترین وقتشه.
لی لی: فکر نمیکنم. یه چیزی توی نگاهش عوض شده.
جونگکوک: آره. منم حس کردم. ولی باید مراقب باشیم.
تهیونگ: موافقم.
..................
پارت سی دوم
ماشینها توی جادهی جنگلی پیچ خوردن. من توی ماشین عقب با جونگکوک بودم، تهیونگ جلو رانندگی میکرد. جیمین و دو-هیون و هانا توی ماشین جلویی بودن.
دستام سرد شده بود. نه از هوای خنک صبح، از ترس.
جونگکوک دست منو گرفت. اینبار محکمتر.
جونگکوک: میلرزی.
لی لی: میدونم. نمیتونم جلوشو بگیرم.
جونگکوک: اشکال نداره. من به اندازهی کافی برای هر دوتامون شجاعت دارم.
نگاهش کردم. چشماش توی نور صبح میدرخشید. انگار یه نور از توشون میاومد.
لی لی: چطور همیشه اینقدر آرومی؟
جونگکوک: (لبخند زد) چون تو کنارمی.
تهیونگ از جلو سرفه کرد: بچهها، من اینجاما! یه کم رعایت حال مجردا رو بکنین.
خندیدیم. حتی توی اون موقعیت سخت، خندهمون گرفت.
تهیونگ: راستی دو-هیون توی ماشین جلوه. اگه بخواد خیانت کنه، الان بهترین وقتشه.
لی لی: فکر نمیکنم. یه چیزی توی نگاهش عوض شده.
جونگکوک: آره. منم حس کردم. ولی باید مراقب باشیم.
تهیونگ: موافقم.
..................
- ۷.۰k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط