روباه کوچولوی من

روباه کوچولوی من
پارت چهار 🫢
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
>> داخل اتاق
@ویو دازای
حتما .....
نمیدونه چند نفر زیر من جون دادن . اونم مثل بقیست . نمیدونم ( کودن عاشق شدی خرررررر) یه حسی هست که نمیذاره بکشمش . ( تو چویا رو بکشی ویسگونی ها منو میکشن 🥹)
دازای
با صدای چویا به خودم اومدم.
میدونم چه جوری ادبش کنم.
.
.
.
.
.
.
@ویو چویا
بعد گفتن اون حرف یه لحظه ترسیدم .وقتی دیدم تو فکره یه غرور مسخره برم داشت پس صداش کردم .
چویا : دازای
با صدا کردنش انگار نفت رو ریختم رو اتیش بهم نگاهی کرد بعد دوباره سرش رو برگردوند پایین . تا حواسم پرت دور بر شد . منو پرت کرد رو تخت و روم خیمه زد .
چویا : می....خوا...ی ....چیکا....ر.....کن...یی.....عو....ضی.....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چویا : اهههههههههه تمومش کن اوساموووو اهههههههههههه
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
الان پارت بعد میرسه .
در جواب بدی باید خوبی کرد چیو خانم💢💢💢💢💢💢
دیدگاه ها (۱۶)

روباه کوچولوی من پارت شش ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚میخواستم فاکم رو کن...

قیافه ی دازای بالا سر چویا 🤣

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط