#گروگان_قلبم
#گروگان_قلبم
#part_29
+بازم میخوای انکار کنی ؟؟ بگی تو نیستی؟ با چند نفر تا الان خوابیدی تهیونگ ؟؟؟
(اخر حرفش دادی بند کشید که سوزشی روی گونش حس کرد دستش جای سیلی که تهیونگ زده بود بهش گذاشت )
+توی عوضی ...
(جیمین با دیدن حرکت تهیونگ عصبی شد خواست طرف برادرش بره ولی جیهوپ مانعش شد و بهش گفت که نباید دخالت کنن و جیمین به زور نگه داشت سر جاش )
(باقدم هایی که به عقب ور میداشت سرش به چپ راست تکون میداد و قبول دار حرف های تهیونگ نبود .
-حاضرم قسم بخورم این ها من نیستم ؛ جونگکوک این من نیستم !
+دروغه !! داری بازم دروغ میگی
(با رسیدنش به وسط خیابون صدای از سر نگرانی تهیونگ به گوشش رسید )
-بیا کنار باهم صحبت میکنیم ! بیا این طرف خطر ناکه
قدم بعدیش مساوی بود با برخورد ماشینی پر سرعت به تن امگا و افتادنش روی اسفالت خیابون و بلند شدن صدای جیمین و جیهوپ و علی الخصوص تهیونگ .
(سریع کنارش اومد و سرش تو بغلش گرفت و جیمین هم کمی دنبال ماشین کرد اما بی فایده بود و در برگشت پیش برادر بی جونش لای دست های تهیونگ )
-جونگکوکم !جونگکوک دورت بگردم پاشو من غلط کردم
=تهیونگ !!!منتظر چی باید ببریمش بیمارستان !!
(سریع امگا را براید استایل بغل کرد و سمت ماشین برد و رسوندش به بیمارستان و از شانس خوبش یکی از دکتر های اون بخش نامجون بود و سریع منتقلش کردن .... پشت در اتاق منتظر مونده بود و با باز شدن در اتاق سمت نامجون که مشغول حرف زدن با پرستار بود رفت )
-اقای جانگ حالش خوبه ؟؟؟
€ بله حالشون خوبه کمی دیگه هم بهوش میاد .
(با به یاد افتادن این که جونگکوک تنها نیست و بچه هم وجود داره قبل از اینکه نامجون بره صداش کرد)
-اقای جانگ !
€ بله ؟
- .... بچه ...چی ؟
(نفس عمیقی کشید و روبه روی تهیونگ ایستاد )
€آه ، متاسفم ولی بچه را از دست دادیم !
(سری تکون داد و تهیونگ تنها گذاشت ،به دیوار پشت سرش تکیه داد و کلافه دستی روی صورتش کشید و قطره اشکی از چشمش سرازیر شد .)
.........................................
(اروم وارد اتاق شد و روی تخت کنار جسم بیهوش امگا نشست و دستی که سرم بهش وصل نبود را داخل دستاش گرفت)
-دورت بگردم که این جوری افتادی رو تخت بیمارستان ،بمیرم این جوری نبینمت .
(مشغول حرف زدن با تن بیهوش جونگکوک بود که با باز شدن چشم هاش نگاهش بالا اومد )
-جانم ؟ بلاخره باز کردی چشات رو؟
+تهیونگ
-جون دل تهیونگ ، خوبی ؟ الان هیونگ میاد بالا سرت ؛درد داری ؟
( با به یاد اوردن بچه اش چونه اش لرزیدو به چشم های تهیونگ خیره شد )
+تهیونگ .... بچه ..
(خودش به امگا رسوند و توی بغلش گرفت و سرش به سینه اش چسبوند )
-هیش دورت بگردم اشکال نداره عمرم .
(صدای گریه هاش هر لحظه بلند تر میشد ، الفا بیشتر توی بغلش فشرد )
+تهیونگ .... بچم بگو که حالش خوبه ...؟؟
-اشکال نداره جونگوکم
+تهیونگ ... هق .. بچم ..هق تو .. تو کشتیشش
(الان وقت دعوا با امگا نبود خوب میدونست حالش چقدر بده اخه کدوم امگایی حاضر بود از بچش بگذره که جونگکوک بگذره )
-میدونم ،میدونم معذرت میخوام ،معذرت میخوام عمرم
+تهیونگ اون عکس...
(اجازه حرف زدن نداد بهش و خودش ادامه داد )
-به الهه ماه قصم اون ها من نبودم دورت بگردم! چرا خودت این جوری عذاب میدی .
(حرف دیگه ای نزد و اروم امگا را نوازش کرد تا به خواب بره ،،،،، از اتاق بیرون اومد و با جیهوپ و یونگی و جیمین مواجه شد )
=حالش خوبه تهیونگ ؟
(سرش بالا اورد و به جیمین زل زد و لبخند خسته ای زد )
-اره حالش خوبه ؛ خوابیده ،میشه برید پیشش ؟
(سری تکون داد و با جیهوپ بدون سر و صدا وارد اتاق شد ، سمت یونگی برگشت )
-یه مدت یکی تهدیدش میکرده میخوام بریم پیداش کنیم .
%باشه
(و با تهیونگ راه افتادن که بلاخره اون فرد ناشناس پیدا کردن و به خونه ای که متعلق به اون حروم زاده بود رفتن و حسابی کتکش زده بودن و الان دست هاش بسته بودن و روی زمین جلویرپای تهیونگ نشونده بودنش )
.
#part_29
+بازم میخوای انکار کنی ؟؟ بگی تو نیستی؟ با چند نفر تا الان خوابیدی تهیونگ ؟؟؟
(اخر حرفش دادی بند کشید که سوزشی روی گونش حس کرد دستش جای سیلی که تهیونگ زده بود بهش گذاشت )
+توی عوضی ...
(جیمین با دیدن حرکت تهیونگ عصبی شد خواست طرف برادرش بره ولی جیهوپ مانعش شد و بهش گفت که نباید دخالت کنن و جیمین به زور نگه داشت سر جاش )
(باقدم هایی که به عقب ور میداشت سرش به چپ راست تکون میداد و قبول دار حرف های تهیونگ نبود .
-حاضرم قسم بخورم این ها من نیستم ؛ جونگکوک این من نیستم !
+دروغه !! داری بازم دروغ میگی
(با رسیدنش به وسط خیابون صدای از سر نگرانی تهیونگ به گوشش رسید )
-بیا کنار باهم صحبت میکنیم ! بیا این طرف خطر ناکه
قدم بعدیش مساوی بود با برخورد ماشینی پر سرعت به تن امگا و افتادنش روی اسفالت خیابون و بلند شدن صدای جیمین و جیهوپ و علی الخصوص تهیونگ .
(سریع کنارش اومد و سرش تو بغلش گرفت و جیمین هم کمی دنبال ماشین کرد اما بی فایده بود و در برگشت پیش برادر بی جونش لای دست های تهیونگ )
-جونگکوکم !جونگکوک دورت بگردم پاشو من غلط کردم
=تهیونگ !!!منتظر چی باید ببریمش بیمارستان !!
(سریع امگا را براید استایل بغل کرد و سمت ماشین برد و رسوندش به بیمارستان و از شانس خوبش یکی از دکتر های اون بخش نامجون بود و سریع منتقلش کردن .... پشت در اتاق منتظر مونده بود و با باز شدن در اتاق سمت نامجون که مشغول حرف زدن با پرستار بود رفت )
-اقای جانگ حالش خوبه ؟؟؟
€ بله حالشون خوبه کمی دیگه هم بهوش میاد .
(با به یاد افتادن این که جونگکوک تنها نیست و بچه هم وجود داره قبل از اینکه نامجون بره صداش کرد)
-اقای جانگ !
€ بله ؟
- .... بچه ...چی ؟
(نفس عمیقی کشید و روبه روی تهیونگ ایستاد )
€آه ، متاسفم ولی بچه را از دست دادیم !
(سری تکون داد و تهیونگ تنها گذاشت ،به دیوار پشت سرش تکیه داد و کلافه دستی روی صورتش کشید و قطره اشکی از چشمش سرازیر شد .)
.........................................
(اروم وارد اتاق شد و روی تخت کنار جسم بیهوش امگا نشست و دستی که سرم بهش وصل نبود را داخل دستاش گرفت)
-دورت بگردم که این جوری افتادی رو تخت بیمارستان ،بمیرم این جوری نبینمت .
(مشغول حرف زدن با تن بیهوش جونگکوک بود که با باز شدن چشم هاش نگاهش بالا اومد )
-جانم ؟ بلاخره باز کردی چشات رو؟
+تهیونگ
-جون دل تهیونگ ، خوبی ؟ الان هیونگ میاد بالا سرت ؛درد داری ؟
( با به یاد اوردن بچه اش چونه اش لرزیدو به چشم های تهیونگ خیره شد )
+تهیونگ .... بچه ..
(خودش به امگا رسوند و توی بغلش گرفت و سرش به سینه اش چسبوند )
-هیش دورت بگردم اشکال نداره عمرم .
(صدای گریه هاش هر لحظه بلند تر میشد ، الفا بیشتر توی بغلش فشرد )
+تهیونگ .... بچم بگو که حالش خوبه ...؟؟
-اشکال نداره جونگوکم
+تهیونگ ... هق .. بچم ..هق تو .. تو کشتیشش
(الان وقت دعوا با امگا نبود خوب میدونست حالش چقدر بده اخه کدوم امگایی حاضر بود از بچش بگذره که جونگکوک بگذره )
-میدونم ،میدونم معذرت میخوام ،معذرت میخوام عمرم
+تهیونگ اون عکس...
(اجازه حرف زدن نداد بهش و خودش ادامه داد )
-به الهه ماه قصم اون ها من نبودم دورت بگردم! چرا خودت این جوری عذاب میدی .
(حرف دیگه ای نزد و اروم امگا را نوازش کرد تا به خواب بره ،،،،، از اتاق بیرون اومد و با جیهوپ و یونگی و جیمین مواجه شد )
=حالش خوبه تهیونگ ؟
(سرش بالا اورد و به جیمین زل زد و لبخند خسته ای زد )
-اره حالش خوبه ؛ خوابیده ،میشه برید پیشش ؟
(سری تکون داد و با جیهوپ بدون سر و صدا وارد اتاق شد ، سمت یونگی برگشت )
-یه مدت یکی تهدیدش میکرده میخوام بریم پیداش کنیم .
%باشه
(و با تهیونگ راه افتادن که بلاخره اون فرد ناشناس پیدا کردن و به خونه ای که متعلق به اون حروم زاده بود رفتن و حسابی کتکش زده بودن و الان دست هاش بسته بودن و روی زمین جلویرپای تهیونگ نشونده بودنش )
.
- ۲.۷k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط