Bd d

Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ⁵

بعد از رفتن تهیونگ ، دستش را روی قلبش که به شدت می تپید گذاشت و سعی کرد با نفس های عمیق ضربان قلبش را منظم کند .

بعد از اینکه ضربان قلبش آرام شد سمت حمام رفت و کمی دوش گرفت ، نمی‌تونست از فکر کردن به اینکه بعدا قراره چه بلایی سرش بیارد دست برداره .

بلاخره دوش گرفت و از حموم خارج شد و از داخل کمد یه لباس برداشت و پوشید که تقریبا یه سایز برایش بزرگ بود ولی خیلی بهش میومد .

آرام روی تخت نشست و درحالی که زانوهای کوچولوش رو بغل کرده بود به اطراف اتاق نگاه کرد ، همین یه دونه اتاق از کل خونه شون بزرگتر بود .

در افکارش بود که یهو یکی در زد
_ ک...کیه؟
با ترس پرسید

+ منم
با شنیدن صدای سرد تهیونگ قلبش شروع به تپیدن کرد و ترس دوباره برگشت سراغش .

آرام در را باز کرد و با سینی غذا و کیف کمک های اولیه در دستش وارد اتاق شد
+ باید یکم غذا بخوری
و سینی غذا را روی میز کنار تخت گذاشت

جونگکوک گیج به او نگاه کرد ، انتظار شکنجه داشت اما...چرا داره بجای اذیت کردنش بهش کمک می‌کنه ؟

تهیونگ روی تخت کنار جونگکوک نشست
+ خیلی خب ، لباستو بده بالا
_ خ..وخودم میتونم انجامش بدم
+ گفتم لباستو بده بالا
با سردی زمزمه کرد

پسرک لحظه ای به او نگاه کرد و با تردید لباسش را بالا زد
.‌‌‌‌...ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ⁴بعد از رفتن تهیونگ ، دستش را روی قلبش که به ...

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ³مرد با تعجب به تهیونگ نگاه کرد _ چ....چی ؟ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط