قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنه
قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنه
پارت ۴
از زبان شدو
حرفایی که سونیک میزد اصلا شبیه خودش نبود اون ... اون ... سونیک بود ؟؟؟
تیلز : سونیک بیا پایین!!!
سلیور : سونیک !!!!
امی : سونییییییییکووو!!!
روژ : وای سونیک !!!
ناکلز : سونیک !!!
با صدای بقیه به خودم میام ...
شدو : سونیک !!!
از زبان سونیک
ها ؟؟
به پایین نگاه میکنم ... [چون تو هوا معلقه]
شدو رو میبینم ...
برای اولین باره که ... اسممو ... صدا میزنه
تک خنده ایی میکنم
همیشه فیکر [تقلبی] صدام میکرد
هاااا...
سرمو برمیگردونم سمت اگمن
سونیک : منتظر چی ؟ گمشو دیگه
اگمن : بله
و اگمن با تمام سرعت شروع به فرار به سمت پایگاهش میکنه
سونیک داره اگمن رو نگاه میکنه
توی ذهنش :
تصمیمم ... درست بود ؟؟؟
واقعا دیگه حمله نمیکنه ؟
دیگه میتونم استراحت کنم ؟
میتونم یک شب کامل بخوابم ؟
زخمای روی بدنم بهبود پیدا میکنن بدون اینکه دوباره زخمی بشم ؟؟؟
وای بالاخره ... بالاخره ... میتونم نفس بکشم ؟
بار نجات دنیا ... روی دوشم نیست ؟
؟؟؟ : تو یه موجود جاودانه ایی موریس یه خدای باستانی یه افسانه ...
کسی که میتونه توی یه چشم بهم زدن زندگی
ببخشه و نابود کنه ...
بار دنیا هیچوقت روی دوش تو نبوده ...
دنیا مثل یه توپ توی دستته
چرا مخفیش میکنی ؟؟؟
سونیک : صد بار گفتم ذهن منو نخون
میکشمت !!!
؟؟؟ : ... تچ خیله خب توام خیرخواهه احمق
یه بارم به خودت فکر کن دنیا که ...
به آخر نمیرسه ...
سونیک : ...
در واقعیت
شدو : سونیک با توام یکاری نکن خودم بیام اون بالا ...
سونیک : خب خب اومدم
آروم میره پایین
سونیک : چیه ؟ چرا انقدر صدام میکنید ؟
تیلز : اون چی بود سونیک ؟
تو که زمرد رو نداری چطوری توی هوا معلق
موندی ؟
امی : سونیکو تو خوبی ؟ خیلی بد به اون سنگ خوردی ...
سونیک : یکی یکی نمیتونم یکباره جواب بدم که ...
آره بد نیستم فقط سرم درد میکنه ...
شدو سریع میره پشت سر سونیک و دستشو لای خار های سونیک میکنه ... <هی هی هی>
سونیک : آع [نفسش بند میاد]
چیکار میکنی شدز ؟؟؟
شدو : سرت شکسته احمق !!!؟
سونیک : ای بابا چیز مهمی نیست ...
ناکلز : چی میگی خارپشت آبی ؟
باید برگردیم پایگاه روباه ...
تیلز : آمادس ناک بدویین
و شدز سونیک رو بغل میکنه و با سرعت به سمت پایگاه حرکت میکنه بقیه از سرعت عمل شدو متعجبن ولی سونیک رو توی اولویت میزارن و دنبال شدو به سمت پایگاه میرن
.
.
.
.
.
.
.
بعد از نیم ساعت که تیلز خ.و.ن.ریزی رو بند آورد و زخم رو بخیه زد و پانسمان کرد و با کلی التماس که اسکن مغزی نیاز نیست دیگه بیخیال شد ...
سونیک : بچه ها واقعا نیاز نبود ...
تیلز : چی میگی سونیک نزدیک بود ...
دیگه ادامه نداد ... خب نیازی نبود
ناکلز : بیشتر شبیه این بود که اگمن جون سالم به در برد
شرمنده اگه کوتاه بود
و یک مدت نبودم واقعا شرمنده
پارت ۴
از زبان شدو
حرفایی که سونیک میزد اصلا شبیه خودش نبود اون ... اون ... سونیک بود ؟؟؟
تیلز : سونیک بیا پایین!!!
سلیور : سونیک !!!!
امی : سونییییییییکووو!!!
روژ : وای سونیک !!!
ناکلز : سونیک !!!
با صدای بقیه به خودم میام ...
شدو : سونیک !!!
از زبان سونیک
ها ؟؟
به پایین نگاه میکنم ... [چون تو هوا معلقه]
شدو رو میبینم ...
برای اولین باره که ... اسممو ... صدا میزنه
تک خنده ایی میکنم
همیشه فیکر [تقلبی] صدام میکرد
هاااا...
سرمو برمیگردونم سمت اگمن
سونیک : منتظر چی ؟ گمشو دیگه
اگمن : بله
و اگمن با تمام سرعت شروع به فرار به سمت پایگاهش میکنه
سونیک داره اگمن رو نگاه میکنه
توی ذهنش :
تصمیمم ... درست بود ؟؟؟
واقعا دیگه حمله نمیکنه ؟
دیگه میتونم استراحت کنم ؟
میتونم یک شب کامل بخوابم ؟
زخمای روی بدنم بهبود پیدا میکنن بدون اینکه دوباره زخمی بشم ؟؟؟
وای بالاخره ... بالاخره ... میتونم نفس بکشم ؟
بار نجات دنیا ... روی دوشم نیست ؟
؟؟؟ : تو یه موجود جاودانه ایی موریس یه خدای باستانی یه افسانه ...
کسی که میتونه توی یه چشم بهم زدن زندگی
ببخشه و نابود کنه ...
بار دنیا هیچوقت روی دوش تو نبوده ...
دنیا مثل یه توپ توی دستته
چرا مخفیش میکنی ؟؟؟
سونیک : صد بار گفتم ذهن منو نخون
میکشمت !!!
؟؟؟ : ... تچ خیله خب توام خیرخواهه احمق
یه بارم به خودت فکر کن دنیا که ...
به آخر نمیرسه ...
سونیک : ...
در واقعیت
شدو : سونیک با توام یکاری نکن خودم بیام اون بالا ...
سونیک : خب خب اومدم
آروم میره پایین
سونیک : چیه ؟ چرا انقدر صدام میکنید ؟
تیلز : اون چی بود سونیک ؟
تو که زمرد رو نداری چطوری توی هوا معلق
موندی ؟
امی : سونیکو تو خوبی ؟ خیلی بد به اون سنگ خوردی ...
سونیک : یکی یکی نمیتونم یکباره جواب بدم که ...
آره بد نیستم فقط سرم درد میکنه ...
شدو سریع میره پشت سر سونیک و دستشو لای خار های سونیک میکنه ... <هی هی هی>
سونیک : آع [نفسش بند میاد]
چیکار میکنی شدز ؟؟؟
شدو : سرت شکسته احمق !!!؟
سونیک : ای بابا چیز مهمی نیست ...
ناکلز : چی میگی خارپشت آبی ؟
باید برگردیم پایگاه روباه ...
تیلز : آمادس ناک بدویین
و شدز سونیک رو بغل میکنه و با سرعت به سمت پایگاه حرکت میکنه بقیه از سرعت عمل شدو متعجبن ولی سونیک رو توی اولویت میزارن و دنبال شدو به سمت پایگاه میرن
.
.
.
.
.
.
.
بعد از نیم ساعت که تیلز خ.و.ن.ریزی رو بند آورد و زخم رو بخیه زد و پانسمان کرد و با کلی التماس که اسکن مغزی نیاز نیست دیگه بیخیال شد ...
سونیک : بچه ها واقعا نیاز نبود ...
تیلز : چی میگی سونیک نزدیک بود ...
دیگه ادامه نداد ... خب نیازی نبود
ناکلز : بیشتر شبیه این بود که اگمن جون سالم به در برد
شرمنده اگه کوتاه بود
و یک مدت نبودم واقعا شرمنده
- ۲۵۰
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط