هــیس !

هــیس !

میخـواهَم بــِشنَوَم عـآشــِقانه هایـَش را

کـه درگوشـَش زمـزمـه میکـُند

و بـه یاد بیاوَرم روزی را که

هـمین هارا در گـوشَم زمزمه میکـَرد
دیدگاه ها (۲)

بعضی وقتها دردات آنقدر شخصی میشن که دیگه حتی با خودتم حرفشون...

به یادت هست روزی که برای اولین بارمنگاهت کردم و آرام گفتم "د...

ﺩﯾــﮕــﻪ ﻓـــﺮﺍﻣـــﻮﺷــﺖــــــــ ﮐــــﺮﺩﻡ ...ﻗــــﺎﻧـــﻊ ﺷــ...

ای خدایی که به من نزدیکیخبر از دلهره هایم داری؟خبر از لرزش آ...

THE NAME :«خانه!»🫂🏠 ...مرا در آغوش کشید .اما مگر نمیدانست که...

پارت ۲

پارت سیزدهم | دوریفردای ان روز ، تهیونگ احساس میکرد که دیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط