دستم به تب ،

دستم به تب ،

" دست تـــو عادت دارد "

تب کن کـــه تنم میـــل عیادت دارد!

این مهلک زیبـا !

" هوایی‌ست که در آن "

جــان و تن مــن قصـــد شهادت دارد!
دیدگاه ها (۱)

مبهوت مانده‌امچه بخوانم تو را، که توهم خود هجوم دردی وُهم سی...

✨ 🌺 این ڪَلهای زیبا ✨ 🌺 تقدیم به دوستانی✨ 🌺 ڪه شڪفتن ✨ 🌺 هیچ...

بگذار که آتش بزنم حاشیه ام راتا پر کنم از عطر وجودت ریه ام ر...

💫 بیا و اِتفاقی شو❣ ڪہ می اُفتی دَر آغوشَم💫 بیا پَروانہ ای ب...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط