دنیای این خانه

دنیای این خانه

پر شده از عکس‌های تو

در کافه‌های شلوغ شهر

با دوستانی که شادند و می‌‌خندند

در میدان‌های پر گل

کنارِ ابهتِ یک مجسمه

لحظه ی پر صلابتِ غروبِ خورشید

گیسوانت رها در باد

خیره به عمقِ نارنجی آسمان

دست در دستِ کسانی‌ که حتی نگاهشان

پر از دوست داشتن است

هر جا که هوس تلنگری زده

از خودت یادگاری گذشته ای

یکبار هم که شده به یادِ من عکسی‌ بگیر

روی یک نیمکتِ خالی‌ عصرِ یک روزِ تعطیل

یا کنارِ دری که هی‌ باز و بست می‌‌شود

تا زنی‌ سراسیمه به کوچه سر بکشد

یا در خالی‌ِ یک ایستگاه

کنارِ مردی که نمی‌‌داند

تعبیرِ دلتنگی‌ از وزنِ شانه‌هایش چیست

یا کنار هراسِ کودکی

که تسلیم ازدحامِ آدم ها

باید اعتراف کند گم شده است

فرقی‌ نمیکند کجا

هر جا که حسِ مجهولی از نبودن داشت

به یادِ من باش

یادت باشد

خاطره

تصویر لحظه است

چه با هم

چه بی‌ هم...
دیدگاه ها (۲)

برایت خواهم نوشتاز ابهام لحظه ها،از تردید،از حجم مرگ آور نبو...

و از میان تمامِ آرزو هادردناک ترینشنخواستن تو در نداشتنِ توس...

کاش چرخِ روزگار برای یکبار هم که شده طوری می‌‌چرخید،که هر کس...

برهوتِ بی کسییعنی همین جاجایی که من ایستاده امجایی که شما ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط