وحشی
وحشی
پارت 19
+۱۸
3 مین بعد
ات: من پوشیدم بیا تو رو هم ببینم
تهیونگ: من هنو نپوشیدم
ات: باش
فروشنده: چن سالتونه ببخشید من همینجوری میپرسم
ات: 17
فروشنده: چرا انقدر زود ازدواج کردی
ات: اوم ازدواج نکردم تهیونگ دوس پسرمه
تهیونگ: به زودی ازدواج میکنیم
ات: وایییییی چقدر گوگولی شدییییی
فروشنده: ببخشید من فضولی میکنم ببخشید بله خیلی بهتون میاد
تهیونگ: مرسی
ات: لطفا برداریمش
تهیونگ: باشه بیا برو این لباس واین شلوارو هم بپوش
(کل لباسایی که خریدن عکسش هست)
30 مین بعد
تهیونگ: خسته شدم بریم؟؟
ات: منم اره بریم
پرش تو راه:
تهیونگ: اوه داشت یادم میرفت که قراره امشب مال خودم بکنمت
ات: تهیونگگگگگ اذیتم نکن من هنوز خیلی کوچیکم
تهیونگ: ات اگه منو دوست نداری نمیخوای باهام ازدواج کنی بگو
ات: اع تهیونگ نه من از دردش خیلی میترسم
تهیونگ: مگه تجربه کردی
ات: نه
تهیونگ: پس هیچی نگو قول میدم که هیچ دردی نداشته باشی ساعت چنده
ات: باش ساعت 6 هنوز
تهیونگ: اوه کلی دیگه مونده تا ساعت 12 شب
ات: اوم رسیدیم
ویو تهیونگ:
پیاده شدیم کلی خرید کرده بودیم 7 تا پلاستیک دست من بود ات هم دست خالی میرفت
تهیونگ: ات کمک نکنی
ات: باشه
تهیونگ: بادیگاردددد
بادیگارد اومد و همه پلاستیکارو ازم گرفت رفتیم داخل اول به عمو اینا سلام کردیم و بعد رفتیم وسایلمونو گذاشتیم لباسمونو عوض کردی و خودمونو پرت کردیم رو تخت که عموم صدامون کرد
عمو تهیونگ: تهیونگ پسرم بیاین پایین کارتون دارم
تهیونگ: چشم عمو جان الان میایم
ات: وای نه
با ات رفتیم پایین و روی کاناپه نشستیم
تهیونگ: جانم عموی یکی یدونم (چه چسی منو عموم فقط همو میزنیم😂😂)
ات: به به (خنده)
عمو تهیونگ: یکم بیاین بشینین حرف بزنیم مارو بیشتر با ات اشنا کن
تهیونگ: چی بگم والا (خنده)
ات: شما بپرسین من جواب میدم
عمو تهیونگ: چند سالته
ات: ۱۷
عمو تهیونگ: هنوز به سن قانونی نرسیدی
ات: اره
عت عمو تهیونگ: خوبه
تهیونگ: پس منو چرا گفتین بیام وقتی با من کار ندارین من حوصلم سر میره من قهرم
جونگ وو: بیا مثلا بزرگترین مافیای کره همه ازش میترسن(خنده)
زن عموی ته: بیاین بریم ساحل (از اونجایی که اطلاعاتم درباره کره خیلی خوبه نمیدونم گوانگجو دریا داره یا نه شما دریا دار حساب کنین😂)
تهیونگ: موافقم بریم
جی یه اون: پس من نمیام شما برین
ویو تهیونگ:
جی یه اون بلند شد و رفت تو اتاقش
تهیونگ: پس ماهم میریم اماده بشیم
تو اتاق:
ات: تهیونگ برو از دل جی یه اون دربیار خیلی باهاش بد حرف زدیم برو از دلش دربیار که این مسافرت کوفت هممون نشه من تحمل میکنم
تهیونگ: اگه بخوام از دلش دربیارم وقتی دست تو رو بگیرم باید دست اونوهم بگیرم وقتی تو رو بغل کنم باید..
ات: اشکال نداره نمیخوام کسی تو این مسافرت ناراحت باشه
پارت 19
+۱۸
3 مین بعد
ات: من پوشیدم بیا تو رو هم ببینم
تهیونگ: من هنو نپوشیدم
ات: باش
فروشنده: چن سالتونه ببخشید من همینجوری میپرسم
ات: 17
فروشنده: چرا انقدر زود ازدواج کردی
ات: اوم ازدواج نکردم تهیونگ دوس پسرمه
تهیونگ: به زودی ازدواج میکنیم
ات: وایییییی چقدر گوگولی شدییییی
فروشنده: ببخشید من فضولی میکنم ببخشید بله خیلی بهتون میاد
تهیونگ: مرسی
ات: لطفا برداریمش
تهیونگ: باشه بیا برو این لباس واین شلوارو هم بپوش
(کل لباسایی که خریدن عکسش هست)
30 مین بعد
تهیونگ: خسته شدم بریم؟؟
ات: منم اره بریم
پرش تو راه:
تهیونگ: اوه داشت یادم میرفت که قراره امشب مال خودم بکنمت
ات: تهیونگگگگگ اذیتم نکن من هنوز خیلی کوچیکم
تهیونگ: ات اگه منو دوست نداری نمیخوای باهام ازدواج کنی بگو
ات: اع تهیونگ نه من از دردش خیلی میترسم
تهیونگ: مگه تجربه کردی
ات: نه
تهیونگ: پس هیچی نگو قول میدم که هیچ دردی نداشته باشی ساعت چنده
ات: باش ساعت 6 هنوز
تهیونگ: اوه کلی دیگه مونده تا ساعت 12 شب
ات: اوم رسیدیم
ویو تهیونگ:
پیاده شدیم کلی خرید کرده بودیم 7 تا پلاستیک دست من بود ات هم دست خالی میرفت
تهیونگ: ات کمک نکنی
ات: باشه
تهیونگ: بادیگاردددد
بادیگارد اومد و همه پلاستیکارو ازم گرفت رفتیم داخل اول به عمو اینا سلام کردیم و بعد رفتیم وسایلمونو گذاشتیم لباسمونو عوض کردی و خودمونو پرت کردیم رو تخت که عموم صدامون کرد
عمو تهیونگ: تهیونگ پسرم بیاین پایین کارتون دارم
تهیونگ: چشم عمو جان الان میایم
ات: وای نه
با ات رفتیم پایین و روی کاناپه نشستیم
تهیونگ: جانم عموی یکی یدونم (چه چسی منو عموم فقط همو میزنیم😂😂)
ات: به به (خنده)
عمو تهیونگ: یکم بیاین بشینین حرف بزنیم مارو بیشتر با ات اشنا کن
تهیونگ: چی بگم والا (خنده)
ات: شما بپرسین من جواب میدم
عمو تهیونگ: چند سالته
ات: ۱۷
عمو تهیونگ: هنوز به سن قانونی نرسیدی
ات: اره
عت عمو تهیونگ: خوبه
تهیونگ: پس منو چرا گفتین بیام وقتی با من کار ندارین من حوصلم سر میره من قهرم
جونگ وو: بیا مثلا بزرگترین مافیای کره همه ازش میترسن(خنده)
زن عموی ته: بیاین بریم ساحل (از اونجایی که اطلاعاتم درباره کره خیلی خوبه نمیدونم گوانگجو دریا داره یا نه شما دریا دار حساب کنین😂)
تهیونگ: موافقم بریم
جی یه اون: پس من نمیام شما برین
ویو تهیونگ:
جی یه اون بلند شد و رفت تو اتاقش
تهیونگ: پس ماهم میریم اماده بشیم
تو اتاق:
ات: تهیونگ برو از دل جی یه اون دربیار خیلی باهاش بد حرف زدیم برو از دلش دربیار که این مسافرت کوفت هممون نشه من تحمل میکنم
تهیونگ: اگه بخوام از دلش دربیارم وقتی دست تو رو بگیرم باید دست اونوهم بگیرم وقتی تو رو بغل کنم باید..
ات: اشکال نداره نمیخوام کسی تو این مسافرت ناراحت باشه
- ۲۱.۶k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط