کل خاندانمون نشسته بودن.داییم بهم گفت:توخیلی دلقکی، باید

کل خاندانمون نشسته بودن.داییم بهم گفت:توخیلی دلقکی، باید به جای میمون،




تورور میفرستادن فضا.منم یکم اندیشه کردم و گفتم:حلال زاده به داییش میره!




یه سکوته خاصی همه جارو گرفت اون لحظه!!!!!!
دیدگاه ها (۱۲)

سلامممم دوستای گلمممم خوبید ایا؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟؟بچه ها من ام...

دوستای گلممم ببخشید من یه سوال دارم میدونم که همتون باهوشید ...

سلامم دوستای گلمم چطورید؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟هنوز بیدارید؟؟؟؟؟نمیخ...

اینم عکس آواتارم

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۲تهیونگ-کر به نظر میرسم؟ با ...

I can be myself with himPart⁸چه قرصی؟البته مهم نیستازم تشکر ...

همخونه اجباری.. پارت 54."ویو پارک دوین"ساعت...دوازده و نیم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط