بارالهی!

بارالهی!
بارگناهانم زیاداست و من بنده نالایق تو هستم...
نالایق ام چون معبودی به زیبایی و عظمت تو دارد
ومن به زیبایی ظاهری دنیادل بسته ام...
گاهی دلم از همه چیزو همه کس میگیردومن ناگزیر به تو پناه میبرم...
گاهی آنقدراز تو دور میکنم خود را که فراموش میکنم گرمی نگاهت را...
من جز توکسی را ندارم...

شرمنده ام از تو...
شرمنده ام چون تنها زمانی به تو پناه می آورم که از همه دل بریده ام...
شرم دارم از قلم بردست گرفتن واز تو نوشتن...
شرمسارم معبودمن...

ای تابنده ترین نور...
مرا در خود غرق کن...
"A77"
دیدگاه ها (۳۱)

گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . ...

هنوز هم هر جا نامت را میشنوم... به لرزه می افتم مـــــــــــ...

ﻣﺎﻣﺎﻥ! ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﭙﺮﺳﻢ؟ ﺯﻥ ﻛﺘﺎﺑﭽﻪ ﺳﻔﯿﺪ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ . ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ...

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد, اين دختره يه دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط