#درخواستی

#درخواستی
#فیک_شما؟


خلاصه ی داستان: داستان اینطوریه که ات یه دختر خیلی بامزه و بی تی اس رو نمیشناسه و ات یه دوستی داره که اسمش یوجین که منیجر بی تی اسه..ـ یبار که ات داشته توی یه فروشگاه راه می‌رفته میخوره به جونگکوک و میوفته زمین ولی چون جونگکوک رو نمیشناخته از کنارش بی تفاوت رد میشه(بعد کلی معذرت خواهی)بعد این جونگکوک از ات خوشش میاد ولی خب ات نمیشناستش دیگه حالا یروز که ات با دوستش که منیجر بی تی اس بوده میره توی سالن تمرینشون و اونجا تنها کسی که ات میشناخته و اونهم ات رو میشناخته تهیونگ بوده سر چی حالا..سر اینکه توی دوران دبیرستان تهیونگ سر یه سوءتفاهم از ات متنفر میشه ولی ات مقصر نبوده
حالا این وسط جونگکوک از ات خوشش اومده و تهیونگ هم ته دلش از ات خوشش میاد ولی خب بروز نمیده و دعوا های ات و تهیونگ خیلی خنده داره که سر چیز های الکی دعوا میکنن و تهیونگ کم کم از ات خوشش میاد ولی ات نه، چون.........


از ساعت 10 به بعد میزارمو ❤❤🩷🩷💛💛🤍🤍
دیدگاه ها (۷)

Otagh baghli Part⁶³تهیونگ: خب ببین ، تو برنامه داشتی که وقتی...

Otagh baghli Part⁶² تهیونگ : خب جونگکوک !چیکار میخوای کنی ؟ ...

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

تک پارتی جونگکوک ☄️جنگ جهانی دوم 🤣🤏🏻ات: نمیخامممممم( عربدع)ج...

پارت۱

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط