آنقــــــدر خسته شده دل که فقط می بارد

آنقــــــدر خسته شده دل که فقط می بارد
آسمـــــان هم نفسش بغض عجیبــــی دارد
برکه ی شب که دلش مرده و مـرداب شده
رفته نیلوفر خـــــود را به خدا بسپـــــــارد
زارع پیـــــــر که درد از دل او می ریــــــزد
بعد از این بغض زمان را به زمین می کارد
انتظاری که به یلدای نگــــــاهم جاری ست
کورســـــــویی که ببیند سحـــــرش پندارد
اشک خورشیــــــد یخ فـــاصله را آب نکرد
نور باید قدمش را به زمیــــــن بگـــــــذارد
آنقدر حــــــرف نوشتم که سکـوتم گم شد
کاش این همهمه دست از سر مــــن بردارد
دیدگاه ها (۲۵)

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

زره فروخته شد تا تو را به دست آردکسی که فاطمه دارد دگر چه غم...

زره فروخته شد تا تو را به دست آردکسی که فاطمه دارد دگر چه غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط