یه روزی میرسه ...

یه روزی میرسه ...
توی کتاب فروشی کار میکنم ؛
یا اینکه بخش عظیمی از خونمو تبدیل به کتابخونه میکنم .
دیدگاه ها (۱)

یکی از سخت‌ترین کارها باز کردن صحبت با کسیه که قدیما باهاش ص...

تبدیل به واقعیت شو؛رویاهایم کفاف این همه دلتنگی رانمیدهد... ...

متعهد بودن؛ چیزی نیست که همزمان با اسمی که توی شناسنامه ات م...

‏گاهی فقط خودت میتونی بفهمی چقدر اون آدم سابق نیستی

بالاخره روزی میرسه که توی کافه‌ها با دوستامون از برنامه‌ سفر...

یه روزی میرسه که خدا با یه اتفاق خوب بهت میگه:دیدی؟بهت گفتم ...

من خودم مادرم برام از بچگی کتاب می‌خوند یا شبکه پویا اون زما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط