𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 8۳

باورت بشه که آدما همینقدر حرومزادن +

_الان ینی دیگه نمیتونیم بریم خونه؟.

+میبینی که بپا گذاشتن اگه تنها بودم هیچ ترسی از رفتن به اونجا نداشتم. ولی تو با منی و این همه چیزو سخت میکنه
کارت بانکیم همرا همه پس نگرانی ای وجود نداره

_ولى من همه وسایلام اونجاست.. بدون وسایل چیکار کنیم

+قرار نیست که تا ابد وسایلات اونجا بمونه فعلا میریم یجایی و اجاره میکنیم تو روستاهای اطراف
قبلشم هر چی که بخوای و میخریم ، از همه مهمتر ماشینه پس
زود باش بریم اول ماشینو جور کنیم

_ینی اینقد پول داری؟

بیشتر از اینقد +

_خب پس.. فقط اینکه تو اصلا روستایی میشناسی این اطراف؟
چجوری میخوایم اونجا بمونیم

مادر بزرگ دنیل توی روستا زندگی میکنه +

اگه جک از دنیل امارتو بگیره و دنیل بهش بگه چی؟ -

عا نکته مهمی بود. پس شانسی به یه روستا میریم +
لیویا دست جونگکوک رو گرفت وایسا اونور خیابون به نمایشگاه ماشینه

به سمت نمایشگاه رفتن که ماشینهای لوکس و متنوعی اونجا بود

+بنظرم یه ماشینه سنگین برای روستا نشینی و جنگل مناسب تر باشه

لیویا با دستش به انتهای نمایشگاه اشاره کرد : یعنی اون؟

عاليه +

ماشین رو معامله کرد و با گرفتن سوئیچ ماشین سوار شدند و وارد شهر شدن

مقصد بعدی فروشگاهه لباسه +

جلوی یک فروشگاه بزرگ که قسمت بندی شده بود و انواع لباس ها رو داشت ایستاد و وارد شدند

چند دست لباس خونه چند دست لباس بیرون لباس زیر و یکی دوتا لباس مجلسی همراه با دو تا کتونی و دو تا کفش برداشت

کیف برداشتی ؟ +

_ نه

جونگکوک دو تا کیف از داخل قفسه برداشت و روی دست لیویا که نزدیک بود وسایل از دستش بیوفته گذاشت

(یکی از این دوس پسرای لارج لطفا)

_واسه خودت خرید کردی اصلا ؟

+اره روی صندقه

_ سرعت عملت

+میدونم ستودنیه

لباس ها رو حساب کردند و بعد با کمک فروشنده پلاستیک های
خرید رو داخل صندق عقب گذاشتن
جونگکوک سوار ماشین شد نفسی گرفت و گفت : خب مقصد بعد؟
لیویا خنده ای کرد و گفت: چجوریه که حتی فرار کردن با تو هم جذاب و هیجانیه؟

چون با منه هوم ؟ +

و چشمکی زد

_صد البته

ساعت حدود چهار بعد از ظهر بود به نزدیک ترین بنگاه خونه وارد شدند

سلام +

مرد: چطور میتونم کمکتون کنم

+ یه خونه مناسب و تمیز برای یه زوجی که تازه ازدواج کردن. توی روستاهای اطراف

مرد خندید و به نگاه کردن به اون دو تا گفت : حالا چرا روستا با این جذابیت و لباس ها

+خانم من مشکل تنفسی داره برای همین تصمیم گرفتیم مدتی توی یه روستای خوش آب و هوا زندگی کنیم

مرد : اوه پس .. بله حتما .. یه خونه شیک و مناسب براتون توی.. روستای اطراف در نظر میگیرم

کی میتونیم قولنامه کنیم ؟ +

مرد: برای خرید میخواید یا اجاره؟

خرید +

مرد : عا.. نهایتا فردا آماده میشه.. فقط اینکه نمیخواید برید خونه رو ببینید ؟ شاید نپسندید

+خودتون یه خونه شیک و مناسب پیدا کنید و لطفا، وسایل های داخل خونه هم فراهم کنید پای معامله حساب میکنم

مرد : بله حتما .. فقط یک شماره تماس بدید تا برای قرارداد باهاتون تماس بگیرم

بله حتما +
..

فردا ۱۰ پارت میزارم.
دیدگاه ها (۲۴)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط