فیکشن یائویی سانزو ریندو

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌ - - - - - -‌ - - - - - - پارت دوم:

سویون،با یادآوری اون خاطره،دستشو روی خنده‌ی کشیده‌ی روی لبهاش کشید و روی زانوی ران سر گذاشت:خوب آخه تو،واقعا بدن ظریفی داری،و موهای بلندت بقیه رو به شک مینداخت...!

ران،دستشو روی لبهای سویون گذاشت و سرشو تکون داد:هییییس‌...اینو دیگه هیچ جا نگو...!

ما بین درگیری اونا،ریندو کلیدو توی در انداخت و همراه دوستشون،که سویون تاحالا ندیده بود وارد خونه شد

سویون،اصلا باورش نمیشد و انگار که تابه حال،هیچ موجودی رو به اون شکل ندیده باشه،نیم خیز شد و ران،جلوتر از ریندو به حرف اومد

:سانزو،دوستمون...

و بعد،ادامه داد:خوشومدی سانزو،چایی گرمه هنوز...!

ریندو،کاپشن بهاره‌شو روی مبل انداخت و به سویون،که هنوز منتظر بود اشاره کرد:
سویون دوست دختر ران!

و بعد،چسبیده به سویون ایستاد و توی بغلش فشارش داد:و خواهر کوچولوی من!

سانزو،هنوز همونطور سرد به سویون نگاه میکرد،با چشم‌های خاکستر نشونی که انگار،هیچوقت قرار نبود شعله بگیرن‌ و به ققنوس تبدیل بشن‌

جلو اومد و دستشو،مقابل سویون نگه داشت و سویون،سرد تر از سانزو انگشتهاشو‌ فشرد

_خوشومدی‌...

سانزو،زیره لب کلمه‌ی نامفهومی رو مثل "ممنون" زمزمه کرد و نشست،انگار که هیچ جوره نمیخواست در صمیمیت رو به روی سویون باز کنه و ران،اینو خوب متوجه شد

_ما و سانزو،حالا هردو توی توکیو مانجی ایم،یه جورایی هم تیمی محسوب میشیم پس،امکان داره از این به بعد بیشتر همو ببینیم‌!

سویون لبخند زد،اما ته دلش ناراضی بود از دیدن همیشگی سانزو و اونم،دقیقا همین حسو داشت

هرچند که سانزو،با ران رابطه‌ی بهتری داشت:موهات بهت میاد،همیشه کوتاه نگهشون دار‌...

سانزو،اینو گفت،درحالی که موهای خودش دم اسبی بسته شده بودن

و بعد،ریندو سینی چایی رو،روی میز گذاشت و خودش،لیوان چایی رو دست سانزو داد:کتتو در بیار...

و دوباره،قبل از حرکت سانزو،ریندو دست به کار شد و برخلاف بدخلقی همیشگیش،حالا اون مثل یه عاشق واقعی رفتار میکرد

هرچند که سانزو،محتاط تر از ریندو بود و خودشو عقب کشید و کت مشکی چرم طورشو،با چشم غره به ریندودروی دسته‌ی مبل انداخت

_چرا ماسک روی صورتته؟

سویون نمیتونست خودشو کنترل کنه،کنجکاوی وحشتناکش،زودتر از عقلش حرکت میکرد و سانزو،از این رفتار اصلا خوشش نمیومد

هرچند که برای نوشیدن اون لیوان چایی مجبور بود که ماسک مشکی روی صورتشو پایین بکشه،و سویون رو در جریان اون زخم های روی لبش بگذاره
╭─────┈┈┈.°୭‌       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ ׄ   𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭   ࿚     ‌  
ㅤׁ  ᨦദ   ֹֹ  🔗  ˳   ๋  ︪︩   𓆪 ׅ  ๋   ‌   
་  ‌ ˖ 🍋 ៹࣪  ֹ  ׅ 𝆺𝅥 ִ𝆭
دیدگاه ها (۰)

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

بچه ها متاسفانه یه فکر عجیب دارم میکنم اومدم سناریو فیک ریند...

پارت جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط