نه به دل فروغ صبرینه به سر هوای خوابی

نه به دل فروغ صبری،نه به سر هوای خوابی
نه شبم شده ست روشن،به طلوع ماهتابی

چه مراست حاصل از تو؟بجز از غم و ندامت
برو قلب خسته ام را،مده بیش ازاین عذابی

تو نه عاشقانه ماندی، و نه می روی ز پیشم
به ردای قامت من، بخدا نمانده تابی!

ز چه می دهی عذابم؟چه گناه کردم آخر؟
که نداشتی تو هرگز،به سوال من جوابی


دل من دل غمینم،ز سر عشق او بدر کن
که نه"دوستت ندارد" تو ولی هنوز خوابی!
دیدگاه ها (۱۱)

رفتی از چشــمم و دل محو تماشاست هنوزعکـــس روی تو در این آین...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنیدهمه را مســــت...

خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو حیف که مانده پیش من، خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط