چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل
من فدای چشم زیبای تو بودم از ازل
می توانی با لبانت نیمه شب مستم کنی
لعل لبهای شرابت می دهد طعم عسل
با من ای آرام جان، کمتر بکن ناز و ادا
عشوه هایت می کشاند پای دل را در گُسل
آنکه در دام نگاه تو در افتاده منم
از چه می ترسی زمن؟ حیٌ علی خیرالعمل
من فقط محتاج آن لبخند زیبای توأم
لب فروبستی ز من، عشقم! نگاهی لااقل
خود نمی دانی و من آغشته ام با عشق تو
می سپارم بوسه هایت را مگیر از این غزل
دیدگاه ها (۱)

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

......چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو ...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

. چشم دریایی تو شب تاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بود...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

گلویی تازه کن بانو غزل دارم .ز شیرینی لبهایت عسل دارم .بیا ب...

‍ ‌‌شانه هایم مال تو شب گریه هایت مال مننغمه ی زیبا و طنّاز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط