ی
ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟐
_ ...و ا.ت بلند میشه و میرتا لباسو برداره دستشو سمت دستیگره میبره که در محکم باز میشه و توی صورتش میخوره
+آخخخخ چیکار میکنییی
<وای خانوم ببخشیددددد حالتون خوبه؟؟؟
+صد بار بهت گفتم در بزن بیا تو زدی ناقصم کردی
<ببخشیددد(بغض)
+حالا اشکال نداره
<صبحونتونو بزارم روی میزتون
ا.ت لباسو ور میداره و درحالی که به سمت تخت خوابش میره جواب خدمتکار رو میده
+ عا بله بزارش روی میز
<چشم
خدمتکار رفت..
ا.ت لباس رو از داخل کیسه در میاره مثل همیشه یه لباس مجلسی ب.از به رنگ مشکی و یک ماسک
+نمیدونم تا کی قراره منو مجبور کنه یا همچین لباسایی بپوشم
ا.ت جواب خودش رو میده
+خب معلومه وا وقتی که بتونه تو رو با یه چیز مهم تر مع.اوضه کنه
ا.ت همیشه از این موضوع میترسید از اینکه پدرش یه همیچین کاری رو باهاش بکنه
//شب//
+وقتشه اماده بشم
ا.ت بعد از یه دوش کوتاه بیرون میاد موهاشو خشک میکنه و استایل میکنه و یه میکاپ خیلی کم میکنه و لباسشو میپوشه
+وایی این لباس چقدر قشنگه
لباس جوری توی تن ا.ت نشسته بود که انگار برای اون دوخته شده بود ا.ت با لبخند به خودش خیره شده بود
که یهو در زده میشه و صدای پدرش میاد
&ا.ت امیدوارم اماده شده باشی سریع بیا پایین میخوایم بریم
+چشم پدر
ا.ت ماسک رو روی صورتش میزاره و به سمت پایین میره سوار ماشین میشه با خودش فک میکنه اینم یه مهمونی عادیه اما نمیدونه چی در انتظارشه
//توی ماشین//
+پدر
&ها
+این مهمونی رو کی برگزار کرده؟
&به تو ربطی نداره فقط کافیه همراه من راه بری و با هیچکس حرف نزنی
+بله پدر
//توی مهمونی//
ویو ا.ت:
+هوففف آدما همشون با لباسای ب.از وسطن و دارن خودشونو به هم می.م.ال.ن این چه وضعیتیه (باخودش)
&ا.ت
+بله پدر؟
&با من به سالن اصلی مهمونی بیا
+چشم
+وایی من تاحالا به سالن اصلی نرفتم مطمئنم خیلی ترسناکه(باخودش )
وارد سالن میشن
&ماسکتو بچسب هیچکس نباید چهرتو ببینه(زیر لب)
+چشم پدر
÷خب خب خب(صاحب مهمونی)
توجه همه به سمت صدا جلب میشه
÷خیلی خوش اومدید همینطور که میدونید من کیم هستم واین مهمونی برای دور هم جمع شدن مافیا ها بر پا شده
+اوه کیم؟جایگاه سوم خانواده مافیاست از ما پایین تره هه هه
ویو جونگ کوک
امروز کیم مهمونی راه انداخته بود حال مهمونی رو نداشتم ولی فقط به خاطر تهیونگ پسر کیم میرم اونجا امروز بهم زنگ زد و ازم خواست برم منم نمیتونم درخواست اینکه با بهترین رفیقم بریم یه جا بشینیمو همه رو مسخره کنیمو رد کنم پس اومدم الانم مهمونیم
(علامت تهیونگ ^علامت جونگ کوک-)
-هعی هنوز خانواده جانگ نیومده و لیزایی نیست که بچسبه بهم خدا رو شکرت
^وایی حداقل لیزا خوبه میخوای با سوهو چیکار کنییی پسره رو مخ سبک مغز
-وایی یادم نبود بیچاره دخترایی که اینجان فک کنم تا صبح همه شونو تس.ت کنه
^دقیقا.....عههه اومدننننن ای بابا
-کو؟...نبابا اون لیزا نیست اها خانواده پارکن دخترشو تاحالا ندیده بودم
باخودش:چقدر خوشگله!!
^منم ... عه فک کنم واقعا لیزا اومد
ویو ا.ت:
ایی این دختره کیه چقدر سبک بازی در میاره فک کنم کل این جمع قبلا باه.اش بودن (علامت لیزا~)
~هاییی پسرا هایی جونگ کوکم من کجا بشینم
-برو انور طرف دخترا پیش ما چیکار داری میخوای سر میز پسرای ارشد مافیا بشینی؟
~دخترا؟ای بابا عه اون دختره کیع
-دختر خانواده پارکه از تو بالا تره بهش احترام بزار
~احترام؟حتما(با لحن خبیث و حرصی)
میره میشینه بغل ا.ت و مانتوشو پرت میکنه سمتش
+هییی چیکار میکنی
~مگه خدمتکار نیستی؟
+اخه به من میخوره خدمتکار باشم چشای کورتو باز کن
مانتوشو پرت میکنع تو صورتش
(دعواشون بالا میگره و همه بهشون خیره میشن)
~هوی دختره پرو از کدوم خانواده ای
+هه من که مهم نی ولی تو مطمئنم از خانواده جانگ ای
~مگه خانواده من چشه؟؟؟؟
+خودتون بهتر میدونید
~دختره عوضی
لیزا دستشو بالا میاره بزن در گوش ا.ت کهه.......
"ادامه دارد....
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟐
_ ...و ا.ت بلند میشه و میرتا لباسو برداره دستشو سمت دستیگره میبره که در محکم باز میشه و توی صورتش میخوره
+آخخخخ چیکار میکنییی
<وای خانوم ببخشیددددد حالتون خوبه؟؟؟
+صد بار بهت گفتم در بزن بیا تو زدی ناقصم کردی
<ببخشیددد(بغض)
+حالا اشکال نداره
<صبحونتونو بزارم روی میزتون
ا.ت لباسو ور میداره و درحالی که به سمت تخت خوابش میره جواب خدمتکار رو میده
+ عا بله بزارش روی میز
<چشم
خدمتکار رفت..
ا.ت لباس رو از داخل کیسه در میاره مثل همیشه یه لباس مجلسی ب.از به رنگ مشکی و یک ماسک
+نمیدونم تا کی قراره منو مجبور کنه یا همچین لباسایی بپوشم
ا.ت جواب خودش رو میده
+خب معلومه وا وقتی که بتونه تو رو با یه چیز مهم تر مع.اوضه کنه
ا.ت همیشه از این موضوع میترسید از اینکه پدرش یه همیچین کاری رو باهاش بکنه
//شب//
+وقتشه اماده بشم
ا.ت بعد از یه دوش کوتاه بیرون میاد موهاشو خشک میکنه و استایل میکنه و یه میکاپ خیلی کم میکنه و لباسشو میپوشه
+وایی این لباس چقدر قشنگه
لباس جوری توی تن ا.ت نشسته بود که انگار برای اون دوخته شده بود ا.ت با لبخند به خودش خیره شده بود
که یهو در زده میشه و صدای پدرش میاد
&ا.ت امیدوارم اماده شده باشی سریع بیا پایین میخوایم بریم
+چشم پدر
ا.ت ماسک رو روی صورتش میزاره و به سمت پایین میره سوار ماشین میشه با خودش فک میکنه اینم یه مهمونی عادیه اما نمیدونه چی در انتظارشه
//توی ماشین//
+پدر
&ها
+این مهمونی رو کی برگزار کرده؟
&به تو ربطی نداره فقط کافیه همراه من راه بری و با هیچکس حرف نزنی
+بله پدر
//توی مهمونی//
ویو ا.ت:
+هوففف آدما همشون با لباسای ب.از وسطن و دارن خودشونو به هم می.م.ال.ن این چه وضعیتیه (باخودش)
&ا.ت
+بله پدر؟
&با من به سالن اصلی مهمونی بیا
+چشم
+وایی من تاحالا به سالن اصلی نرفتم مطمئنم خیلی ترسناکه(باخودش )
وارد سالن میشن
&ماسکتو بچسب هیچکس نباید چهرتو ببینه(زیر لب)
+چشم پدر
÷خب خب خب(صاحب مهمونی)
توجه همه به سمت صدا جلب میشه
÷خیلی خوش اومدید همینطور که میدونید من کیم هستم واین مهمونی برای دور هم جمع شدن مافیا ها بر پا شده
+اوه کیم؟جایگاه سوم خانواده مافیاست از ما پایین تره هه هه
ویو جونگ کوک
امروز کیم مهمونی راه انداخته بود حال مهمونی رو نداشتم ولی فقط به خاطر تهیونگ پسر کیم میرم اونجا امروز بهم زنگ زد و ازم خواست برم منم نمیتونم درخواست اینکه با بهترین رفیقم بریم یه جا بشینیمو همه رو مسخره کنیمو رد کنم پس اومدم الانم مهمونیم
(علامت تهیونگ ^علامت جونگ کوک-)
-هعی هنوز خانواده جانگ نیومده و لیزایی نیست که بچسبه بهم خدا رو شکرت
^وایی حداقل لیزا خوبه میخوای با سوهو چیکار کنییی پسره رو مخ سبک مغز
-وایی یادم نبود بیچاره دخترایی که اینجان فک کنم تا صبح همه شونو تس.ت کنه
^دقیقا.....عههه اومدننننن ای بابا
-کو؟...نبابا اون لیزا نیست اها خانواده پارکن دخترشو تاحالا ندیده بودم
باخودش:چقدر خوشگله!!
^منم ... عه فک کنم واقعا لیزا اومد
ویو ا.ت:
ایی این دختره کیه چقدر سبک بازی در میاره فک کنم کل این جمع قبلا باه.اش بودن (علامت لیزا~)
~هاییی پسرا هایی جونگ کوکم من کجا بشینم
-برو انور طرف دخترا پیش ما چیکار داری میخوای سر میز پسرای ارشد مافیا بشینی؟
~دخترا؟ای بابا عه اون دختره کیع
-دختر خانواده پارکه از تو بالا تره بهش احترام بزار
~احترام؟حتما(با لحن خبیث و حرصی)
میره میشینه بغل ا.ت و مانتوشو پرت میکنه سمتش
+هییی چیکار میکنی
~مگه خدمتکار نیستی؟
+اخه به من میخوره خدمتکار باشم چشای کورتو باز کن
مانتوشو پرت میکنع تو صورتش
(دعواشون بالا میگره و همه بهشون خیره میشن)
~هوی دختره پرو از کدوم خانواده ای
+هه من که مهم نی ولی تو مطمئنم از خانواده جانگ ای
~مگه خانواده من چشه؟؟؟؟
+خودتون بهتر میدونید
~دختره عوضی
لیزا دستشو بالا میاره بزن در گوش ا.ت کهه.......
"ادامه دارد....
- ۱۲.۶k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط