صبح زیبا آمد و چشم شقایق باز شد

صبح زیبا آمد و چشم شقایق باز شد
لاله زلف سرکشش را شانه کرد و ناز شد

شبنم از خورشید عالم تاب ، جانی تازه یافت
رفت بالاتر زجو با ابرها دمساز شد

شاپرک آهسته نبض نرگس رعنا گرفت
ارغوان جامی به چنگ آورد و بس طنّاز شد

صخره با امواج دریا صورتش را خوب شست
کار رستوران دریا با سحر آغاز شد

اردکی از زیر پرها سر درآورد و نشست
چلچله پرپرزنان هم سفره ی صد غاز شد

بوی صبح و زندگی شوری چنین برپا نمود
گفت عارف یارب و با بلبلان هم ساز شد

سلام صبحتان بخیر وپر از نور الهی
دیدگاه ها (۱)

خدایا:ارامش درونم را سپاس.خدایا:سلامتی جسمم را سپاس.خدایا:اگ...

کیست این بانو که بر دلها خدایی میکندکِشتیِ بی بادبان را ناخد...

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ " : ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾ...

کاش امشب حرمت مذاکراتی، بشود پنج و یک گوشه ی تو راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط