بیزارم از نقاب

بیزارم از نقاب
از ایڹ خلق رنگ رنگ…

بیزارم از تمامی این
قلب های سنگ…

بیزارم از دلی ڪہ
بہ تزویر خوش شدو…

بیهوده رفت
در پی هر سایہ قشنگ…

بیزارم از تمامی این
قلب های سنگ…j.ss
دیدگاه ها (۱)

همچون آب ریخته ای که خاک در خود فرو می کشددر خود فرو کشیده م...

عـاشـق ڪہ شدے... خودت را براے گریہ حر؋ـهاے سرد بغض گریہ داغ ...

بهـانہ هم اگر میگیرے...بهـانہ ے مرا بگیر ؛من تمام خواستن راو...

بےوَفا باشے شڪایت میڪندباوفا باݜے خیانت میڪندمهربانے گرچہ زی...

نقاشی لالایی (ون گوگ، 1889 میلادی) سوژه: آگوستین رالیندرون م...

۱. نقاشی دختر جوان در جنگل (ون گوگ، اوت 1882 میلادی)۲. نقاشی...

شاید هیچڪسم باشیاما هیچ ڪسم نه . . .! می دانی، در این دنیانس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط