سایه‌اش بر جا نماندنشانی از وجودش بر زمین

سایه‌اش بر جا نماندنشانی از وجودش بر زمین
نه جای پا، نه،درمیان نقشِ دربازی بودفقط خاطره‌ای از پریدن وفرود،نقشِ بی‌نقش
بر پشتِ باد،سرنوشت اجداد،برایش طرحی با نقشی بربالهایش کشیداز جنسِ نیستی، از رنگِ هیچی ،هیچ‌کس کلامش نخواند، هیچ‌کس جسمش ندید

سایه‌ی پریدن
پری
روزگار می‌چرخد،عشق سوز،صدایش بی‌انتهاست
شاپرک بر آن ،جریان زمان،درطوفان می‌رقصد،شوقش بی‌پایان
نه آغاز می‌داند، نه توان انجام سرانجام،میداند،بایدباز آنها،
فقط باکلام برقصد تا بماند،رد،دردش در جهان
دیدگاه ها (۰)

توصیف،ردپای شاپرک درگذرزمانپروازِ بی‌نشان — این که شاپرک ردپ...

صدای،گدا،بین جمع ارزشها،گرفته میشود،صدا به گوش نرسید واژه ها...

پرِ او در میان لحظه‌ها گم شدهیاهوسالهاست که آغازشد،در گذرِ ث...

در واقع یه «اعلام موضع»ه — زیر،درخت انجیر پنهان شدن،دروغ گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط