فاميل (با دستپاچگي): آقاي مجري من سريع بايد برگردم دهمون.

فاميل (با دستپاچگي): آقاي مجري من سريع بايد برگردم دهمون...
مجري: چي شده؟
فاميل: دوره رفته خونه همسايه يکي اون و دختر همسايه رو گاز گرفته!
مجري: چي!؟
فاميل: يکي زنگ زد گفت دچار گازگرفتگي شدن بردنشون بيمارستان...بايد تا نيم ساعت ديگه اونجا باشم
مجري: نيم ساعت!؟ غير ممکنه...
فاميل: آقاي مجري يه عاشق واقعي اونيه که واس رسيدن به عشقش غيرممکن ها رو ممکن کنه
مجري: فاميل واقعاٌ خيلي خوبه که انقد دوره خانومو دوس داري
فاميل: دوره کيه؟ من دختر همسايه رو گفتم!
مجري: يني تو بجاي اينکه عاشق زنت باشي عاشق دختر همسايه اي!؟
فاميل: آخه مگه آدم عاشق زنش ميشه!؟ شما اصلاٌ "فارسي وان" نگاه نميکني ها...!
دیدگاه ها (۱)

𐙚🦋 پارت ۲ | یک برخورد اتفاقی 🦋𐙚صبح روز بعد، آت از خونه بیرون...

برده عمارت جئون

فیک انتقام یا عشق

پارت سوم|دیدارپارک لاراـ میچا، حداقل بگو کجا داریم می‌ریم!می...

پارت ۲۲

《اسیر یک قرارداد》پارت ²ویو سومیاوسومیاو: یا خدا! سرم رو بالا...

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 پارت:5ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط