ــــــــــــــــــــ🍃🌸🌷🌸🍃ــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــ🍃🌸🌷🌸🍃ــــــــــــــــــــ

تا تو بودی در شبم، من ماه ِ تابان داشتم
رو به روی چشمِ خود ، چشمی غزلخوان داشتم

حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد ، قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم ؟

ساده از  " من بی تو میمیرم "  گذشتی خوبِ من !
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویَت میرسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم !!! 🌸☘
دیدگاه ها (۰)

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دا...

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دا...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دا...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط