مراقب باش انقدر خودت رو صدمه نزن سر تکون دادم و آقاجون

مراقب باش !انقدر خودت رو صدمه نزن! سر تکون دادم و آقاجون به مامان گفت :ببین خسروی نمی خواد دخترش رو شوهر بده؟ با گیجی بهش خیره شدم .دلم رو کشیده بود کف شرتم که این رو بگه؟ !مامان به من نگاه کرد که عکس العملم رو ببینه .بعد به آقاجون گفت :اتفاقاً خیلی پرس و جوش رو کردم. – اسمش تو دهن نمی چرخه ولی از سر این هم زیاده! – علف باید به دهن بزی شیرین بیاد. بعد هر دو به بزی بدبخت نگاه کردند و آقاجون با پوزخند سر تکون داد .با اون نمایشی که من سر خواستگاریش راه انداخته بودم، دیگه پرسیدن داشت؟ !شونه بالا انداختم و سعی کردم که لحن صدام بی تفاوت باشه .گفتم :بعداً حرف می زنیم، عجله دارم. هنوز از در بیرون نرفته بودم که صدای طعنه آمیز آقاجون رو شنیدم :پنج دقیقه پیش که داشتی کبود می شدی ! حالا وقت نداری؟!! خنده ام گرفت و نتونستم جواب بدم .فقط مستقیم سمت در رفتم .بعد از دیشب دیگه طاقت تو خونه موندن نداشتم .استخون هام جون رانندگی نداشت ولی با تاکسی خودم رو به آموزشگاه رسوندم . وقتی سوار آسانسور شدم، مهدوی تازه از در وارد سالن شد .صورتش پکر و بی حوصله بود و من با دمم گردو میشکستم .آسانسور رو براش نگه داشتم .وارد شد و سر تکون داد .بی مقدمه گفتم :یه چیز ناجوری شنیدم! پریشب …مثل اینکه وسط مجلس برق ها …آره؟ می دونست که من برادر زن رامبدم .در واقع همه می دونستند .نفس عمیقی کشید و گفت :مهم نیست .به هر حال فرقی توی نتیجه نداشت. دکمه ی طبقه ی خودش رو زد و من به لبخندم توی آینه ی جلوم نگاه کردم .موقع پیاده شدن با اخم عجیبی نگاهم کرد و گفت :کار خیلی بچگونه ای بود! با لبخند گفتم :حادثه که دیگه بچه و بزرگ نداره! – بله! ای که گفت بیشتر شبیه فحش بود .وقتی وارد طبقه ی خودمون شدم و دیدم کلاس بچه ها خالیه، »بله« رفت و حسابی توی ذوقم خورد .دوباره نمایش داشتند و کلاس توی همکف تشکیل می شد .البته با این بدن کوفته آرامش و سکوت بهترین چیز ممکن بود .ساعت های تدریسم پشت سر هم رد شد و با هر بار عوض شدن هنرجوم


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%da%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

هر دو مرد با خونسردی نگاه می کردند و من با دیدن مرد مو بلند،...

کاری باهاش راه بندازم. خصوصا کاری که مربوط به رشته م بشه. – ...

بچه ها، اون دختره چه خوش لباسه، نگاه کنین .من از اون شلوار س...

میثم از جایش تکان نخورد، فلور آب دهانش را قورت داد و با دو د...

first love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط