𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہ

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہ
PART.3
دایون نفسش را بیرون داد، هم خجالت‌زده و هم عصبانی.

اما قبل از اینکه بتواند چیزی بگوید، در اتاق باز شد و یکی از اعضای تیم صدا زد:

— «ببخشید، آماده‌اید..باید برید!»

دایون سریع یک قدم عقب رفت و وانمود کرد دارد وسایلش را جمع می‌کند، اما یونگی خیلی آرام گفت:

— «فردا، باهام بیا بیرون.»

دایون مکث کرد.

— «چی؟»

یونگی بالاخره مستقیم به او نگاه کرد.

چشم‌هایش مثل همیشه آرام بود، اما این‌بار در تهشان چیزی تازه دیده می‌شد؛ چیزی واضح‌تر از همیشه.

— «فردا. با هم بریم قرار؟.»

دایون با تعجب خیره شد.

— «تو داری از من… قرار می‌خوای؟»

یونگی شانه‌اش را کمی بالا انداخت، مثل اینکه ساده‌ترین چیز دنیا را گفته باشد:

— «آره.»

و بعد، با همان لحن پایین و مطمئن خودش اضافه کرد:

— «چون از وقتی اومدی، حواسم از کار پرت شده.»

continues..
دیدگاه ها (۰)

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.4فردای آن روز، دایون تقریباً سه...

پیجش محشره!✨فالو؟https://wisgoon.com/victor.10

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.2دایون با دقت اپلیکاتور را نزدی...

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.1دایون همیشه با خودش فکر می‌کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط