میدونی بزرگ ترین ترسم چیه؟

میدونی بزرگ ترین ترسم چیه؟
من از رفتن می ترسم.
من از اون روزی که به شوخی بگم میخوام از زندگیت برم و تو جدی جدی خداحافظی کنی می ترسم.
از اون روزی که می گم دیگه منی نیست که ساعت ها خیابون های ارم رو باهاش طی کنی و تو تنها بخندی، می ترسم.
من از روزی که با کارات مهر خروج رو روی پاسپورتم بزنی و منو راهی سفری دور از خودت کنی میترسم.
زمانی که پشت گِیت زندگیت ایستادم و تو دستی تکان میدهی و میگویی « تو هم رفتنی شدی!»، میترسم.
از اون روز که رفتنم برات اهمیت نداشته با‌شه می ترسم.
از روزی که تنها مشکلت با رفتنم، کمی وابستگی با‌شه؛ میترسم.
از روز هایی که من از دلبستگی اشک بریزم و تو تنها بگی آخی یادت بخیر‌! میترسم.
من از دوست نداشتنم توسط تو میترسم.
از روزی که باید بگی «یعنی چی که میخوام برم؟» یا « رفتن نداریما» اما با دستات منو راهی رفتن میکنی و با حسی که هیچ به دوست داشتن شبیه نیست میگی «دلم برات تنگ میشه» می ترسم.
من از غریبه بودن برای تو می ترسم از اینکه به آغوشم نگیری و منو به خودت فشار ندی که صدای استخوان هامو بشنوم و تنها دستاتو به سمتم دراز کنی و بگی «خوشحال شدم از آشنایی باهات» میترسم
من از روز رفتنم میترسم.
من از چشمایی که ماندنم روطلب نمیکنه، می ترسم.
من از خداحافظی میترسم.

#mobina_malhan
دیدگاه ها (۱)

زمان؛ چه چیز غریبی!این روزها وقت زیاد داریم ولی همه‌ی آن را ...

هیتلر تموم آرزوش کشور گشایی بود دیدی وقتی که شکست خورد به زن...

به صداهای دورگوش می‌دهمازدور به صدای من گوش می‌دهندمن‌زنده‌ا...

#نوستالژی

سلام دوستان میخوام یه چیزی رو بهتون بگم البته میدونم مهم نیس...

جمله هایی که به جای دوستت دارم میتونی به کسی که دوسش داری بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط