در فراسوهای علقم نقش یار افتاده است
در فراسوهای علقم نقش یار افتاده است
شهریاری از تبار شهر یار افتاده است
روی شن های پریشان قامت رعنا ببین
خوشه پروین جانش در غبار افتاده است
عاشقی فرزانه فر مستغرق عشق خدا
زیر سقف آسمانش بیقرار افتاده است
آنچنان شمس جمالش غرق نور انور است
گو که قرص کامل مه از مدار افتاده است
در کنار نخلزار دشت پر هول و بلا
پرچم و مشکش به کوی کارزار افتاده است
العجل یا منتظر از غربت ال علی
کشتی قلبم به موج اضطرار افتاده است
بین نا مردان بی رحم کثیر اهل شام
حضرت باب الحوائج در حصار افتاده است
منصبش سقا ولی با مشک خالی تشنه لب
در جوار آب دریا داغدار افتاده است
یا اباصالح مدد قلبم ز محنت پاره شد
دست و بازوی قمر در خاکسار افتاده است
آن گلی را که علی با خون دل پرورده بود
شاخ و برگش منقطع در شوره زار افتاده است
حنجرش مجروح و پیکر در کنار علقمه
دست و بازویش بریده سر به دار افتاده است
دیده گانش غرق خون در نوک سرنیزه کنار
زخم خنجر در وجودش بی شمار افتاده است
ای قلم مجنون شدم از مغرب مقتل بگو
آفتابی با کواکب همجوار افتاده است
این شه بی سر بگو آیا اباعبدلله است
سینه اش مملو عشق کردگار است
سینه گفتم سینه زهرا به یاد آمد ولی
سینه ای دیگر بدیدم در فشار افتاده است
سینه اش را فرض کن اوراق قرآن کریم
زیر نعل راکبان فتنه کار افتاده است
سوره سوره آیه آیه گو به کام قتگاه
هیبت قرآن آن پروردگار افتاده است
جان به قربان وجود چاک چاکت یا حسین
شمعی اما پیکرت پروانه وار افتاده است
آب دریاها مگر مهریه زهرا نبود
پس چرا در کام خشکینت شرار افتاده است
مات و مبهوتم الهی مانده ام در کار عشق
شمس رخشان با قمر در ریگزار افتاده است
مهدیا در کربلا احوال جدت را نگر
روبرو با تل زینب روزه دار افتاده است
روزه دار اما دلش سیراب دریای عطش
حنجرش مجروح تیغ جان شکار افتاده است
ماجرای ساربان یارب به قلبم شعله زد
مفتی جانم به حال احتضار افتاده است
دزد انگشتر ز پیکر بند انگشتی برید
کز همان دم شعله بر قلب نزار افتاده است
کی رسد روزی که خونخواه حسین از ره رسد
آسمان دل به دست شام تار افتاده است
شهریاری از تبار شهر یار افتاده است
روی شن های پریشان قامت رعنا ببین
خوشه پروین جانش در غبار افتاده است
عاشقی فرزانه فر مستغرق عشق خدا
زیر سقف آسمانش بیقرار افتاده است
آنچنان شمس جمالش غرق نور انور است
گو که قرص کامل مه از مدار افتاده است
در کنار نخلزار دشت پر هول و بلا
پرچم و مشکش به کوی کارزار افتاده است
العجل یا منتظر از غربت ال علی
کشتی قلبم به موج اضطرار افتاده است
بین نا مردان بی رحم کثیر اهل شام
حضرت باب الحوائج در حصار افتاده است
منصبش سقا ولی با مشک خالی تشنه لب
در جوار آب دریا داغدار افتاده است
یا اباصالح مدد قلبم ز محنت پاره شد
دست و بازوی قمر در خاکسار افتاده است
آن گلی را که علی با خون دل پرورده بود
شاخ و برگش منقطع در شوره زار افتاده است
حنجرش مجروح و پیکر در کنار علقمه
دست و بازویش بریده سر به دار افتاده است
دیده گانش غرق خون در نوک سرنیزه کنار
زخم خنجر در وجودش بی شمار افتاده است
ای قلم مجنون شدم از مغرب مقتل بگو
آفتابی با کواکب همجوار افتاده است
این شه بی سر بگو آیا اباعبدلله است
سینه اش مملو عشق کردگار است
سینه گفتم سینه زهرا به یاد آمد ولی
سینه ای دیگر بدیدم در فشار افتاده است
سینه اش را فرض کن اوراق قرآن کریم
زیر نعل راکبان فتنه کار افتاده است
سوره سوره آیه آیه گو به کام قتگاه
هیبت قرآن آن پروردگار افتاده است
جان به قربان وجود چاک چاکت یا حسین
شمعی اما پیکرت پروانه وار افتاده است
آب دریاها مگر مهریه زهرا نبود
پس چرا در کام خشکینت شرار افتاده است
مات و مبهوتم الهی مانده ام در کار عشق
شمس رخشان با قمر در ریگزار افتاده است
مهدیا در کربلا احوال جدت را نگر
روبرو با تل زینب روزه دار افتاده است
روزه دار اما دلش سیراب دریای عطش
حنجرش مجروح تیغ جان شکار افتاده است
ماجرای ساربان یارب به قلبم شعله زد
مفتی جانم به حال احتضار افتاده است
دزد انگشتر ز پیکر بند انگشتی برید
کز همان دم شعله بر قلب نزار افتاده است
کی رسد روزی که خونخواه حسین از ره رسد
آسمان دل به دست شام تار افتاده است
- ۴.۵k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط