وصیتنامه من:درآن هنگام که میگرددنفس درسینه خاموش،نمیخواهم

وصیتنامه من:درآن هنگام که میگرددنفس درسینه خاموش،نمیخواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را،نمیخواهم که مادر سختیه جان کندنم بیند ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد ز تو پرسید فلانی کو بگو درسنگرناکامی وحسرت بسی جان داد ولی تالحظه آخرچنین گفت:امیدمن رفیق من
دیدگاه ها (۹)

ءبهترین شب زندگی واسه 1 "دختر" شب عروسیش با عشقشه! ! ! واسه...

گاهی گمان نمی کنی و می شودگاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود...

دیگه نمیخوام هیچ ڪسی تو خلوتم پا بزارهمثل تو عاشقم ڪنه بعدش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط