فیک کوک پارت: ۱۰
فیک کوک پارت: ۱۰
ویو کوک
لنا خواست از پله ها بره بالا که از جام بلند شدم و گفتم
- فک میکنی با فرار کردن عصبانیتم محو میشه ؟
× آخه کوک من که کاری نکردم چرا باید از دستم عصبی باشی
- آره تو راست میگی فقط اجازه دادی یه دختره غریبه وارد حموم بشه اونم تو اتاق من ( با تمسخر و یه نشخند ترسناک میزنه )
× ول کن نیستی نه ؟
- نه نیستم
× چیکار کنم منو میبخشی؟
- مثلا میتونی امشب بری خونه ی اون دوستت بمونی که تنها باشم
× چی ؟ یعنی تو اجازه میدی امشب برم بیرون
- نه من یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشم ، من بهت گفتم برو خونه اش بمون
× اههههه زد حال به تمام معنا
- یعنی میخوای نبخشمت؟
× اوه نه ، باشه میرم
- نظرت چیه الان بری؟
× چشمممممممم ( ذوق مرگ شده خواهرم)
ویو لنا
واقعا از این کار کوک تعجب کردم اون حتی اجازه نمیداد شبا برم مغازه الان داره میگه برم خونه ی دوستم بمونم ، این عجیب بود ولی اعتراضی نکردن و رفتم توی اتاقم و یه لباس خواب با روتین پوستیم و البته یه دست لباس خوشگل گذاشتم توی کیفم که با خودم فک کردم بعد از خونه ی ا.ت میرم قراره فردام
خیلی هیجان داشتم هم واسه اولین قرارم و هم رفتن به خونه ا.ت
پس زود گوشیمرو گرفتم به ا.ت زنگ زدم و گفتم میام خونه اش اونم گفت که زودتر برم چیزایی داره که باید تعریف کنه پس زود ار خونه زدم بیرون و راهی خونه ا.ت شدم بعد ۲۰ مین رسیدم و زنگ در رو زدم که اومدم و در رو باز کرد و گفت
+ خوش اومدی لنا
× مرسی ، میای امشب شب نشینی کنیم
+ یا خدا بذار از در عبور کنی حداقل از آلان شروع کردی که
× یاااااااا چقدر بدی تو
+ من اگه بد بودم سلیقه همچین دوستی نبود
× واییییییییییی قلبم اکلیلی شد بانو
رفتن نشستن و ا.ت شروع کرد به گفت ماجرای امروز که لنا از تعجب دهنش باز مونده بود
+ خوب اینجوری بود روز من حالا تو بگو
× با یه کی آشنا شدم و واسه فردا قرار دارممممممممم
+ تبریک میگم عشقم ولی مطمئنی که داداشت میذاره بری؟
× بهش نگفتم و نمیخوام هم بگم وگرنه تهیونگ رو میکشه
+ پس اسمش تهیونگه ؟
× آره تازه خیلی هم مهربونه
+ اههه من گشنمه شد این مسئله رو ببندیم بریم پیتزا سفارش بدیم
× باشه منم خسته شدم از حرف زدن
و ا.ت پیتزا و مرغ سواری سفارش داد و یه فیلمی رو پلی کردن که اون روز داشتن تو خونه ی لنا میدیدن ولی به لطف آقای جعون خراب شده ( جعون لاورا ناراحت نشن فقط یه فیکه )
بعد از اینکه سفارش هاشون رو پیک آورد ا.ت حساب کرد و شروع کردن به دیدت فیلم که جای حساسش بود لنا داشت یه جوری نگاه میکرد انگار آدم ندیده و ا.ت هم داشت یه نیشخندی میزد
بعد از تموم شدن فیلم لنا به ا.ت نگاه کرد و دید ا.ت هم داره بهش نگه میکنه که ا.ت گفت
+ نظرت چیه هیچ حرفی نزنم و بریم بخوابیم ؟
× موافقم بریم
و رفتن و خوابیدن
( پرش زمان به صبح )
ویو ا.ت
صبح با نوری که به صورت میتابید بیدار شدم و لنا رو بیدار کردم و رفتیم صبحونه خوردیم و رفتیم به اتاق من و شروع کردیم و مدل دادن موهامون و میکاپ کردن من داشتم یه میکاپ ملایم میکردم ولی انگار لنا داست خودشو زیادی خوب میکرد که گفتم
+ عروسیه کیه که اینجوری آرایش میکنی بانو ؟
× اسکل من خوشگل من مگه ت. نمیدونی من میخوام امروز برم سر قرار ؟
+ اولن اگه طرف تورو با این وضع ببینه یا میدزدتتو اهم اهم یا هم که تا ابد ترکت میکنه
× منظورت از اهم اهم چیه دختر ؟
+ چیز خواصی نیست
× فعلا چیزی نمیگم ولی فک نکن منظورتو نگرفتم بی ادب
+ عه من که داشتم حدسمو میگفتم
× باشه پس اگه فک میکنی این میکاپ زیادی هست بیا خودت منو میکاپ کن
+ من ... باشه
ا.ت لنا رو یه میکاپ خوشگل کرد و گفت شبیه ماه شدی دوست خشگلم
× واااااااای تو چی بودی و ما خبر نداشتیم عالی شدم که
+ ما اینیم دیگه
و لباساشون پوشیدن و از خونه رفتن بیرون و لنا گفت ...
این دلستان ادامه دارد.....
( دوستان حمایت ها خیلی کم شده ، لطفا بیشتر حمایت کنید )
و البته از اونایی که لایک و کامنت میذارن ممنونم
ویو کوک
لنا خواست از پله ها بره بالا که از جام بلند شدم و گفتم
- فک میکنی با فرار کردن عصبانیتم محو میشه ؟
× آخه کوک من که کاری نکردم چرا باید از دستم عصبی باشی
- آره تو راست میگی فقط اجازه دادی یه دختره غریبه وارد حموم بشه اونم تو اتاق من ( با تمسخر و یه نشخند ترسناک میزنه )
× ول کن نیستی نه ؟
- نه نیستم
× چیکار کنم منو میبخشی؟
- مثلا میتونی امشب بری خونه ی اون دوستت بمونی که تنها باشم
× چی ؟ یعنی تو اجازه میدی امشب برم بیرون
- نه من یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشم ، من بهت گفتم برو خونه اش بمون
× اههههه زد حال به تمام معنا
- یعنی میخوای نبخشمت؟
× اوه نه ، باشه میرم
- نظرت چیه الان بری؟
× چشمممممممم ( ذوق مرگ شده خواهرم)
ویو لنا
واقعا از این کار کوک تعجب کردم اون حتی اجازه نمیداد شبا برم مغازه الان داره میگه برم خونه ی دوستم بمونم ، این عجیب بود ولی اعتراضی نکردن و رفتم توی اتاقم و یه لباس خواب با روتین پوستیم و البته یه دست لباس خوشگل گذاشتم توی کیفم که با خودم فک کردم بعد از خونه ی ا.ت میرم قراره فردام
خیلی هیجان داشتم هم واسه اولین قرارم و هم رفتن به خونه ا.ت
پس زود گوشیمرو گرفتم به ا.ت زنگ زدم و گفتم میام خونه اش اونم گفت که زودتر برم چیزایی داره که باید تعریف کنه پس زود ار خونه زدم بیرون و راهی خونه ا.ت شدم بعد ۲۰ مین رسیدم و زنگ در رو زدم که اومدم و در رو باز کرد و گفت
+ خوش اومدی لنا
× مرسی ، میای امشب شب نشینی کنیم
+ یا خدا بذار از در عبور کنی حداقل از آلان شروع کردی که
× یاااااااا چقدر بدی تو
+ من اگه بد بودم سلیقه همچین دوستی نبود
× واییییییییییی قلبم اکلیلی شد بانو
رفتن نشستن و ا.ت شروع کرد به گفت ماجرای امروز که لنا از تعجب دهنش باز مونده بود
+ خوب اینجوری بود روز من حالا تو بگو
× با یه کی آشنا شدم و واسه فردا قرار دارممممممممم
+ تبریک میگم عشقم ولی مطمئنی که داداشت میذاره بری؟
× بهش نگفتم و نمیخوام هم بگم وگرنه تهیونگ رو میکشه
+ پس اسمش تهیونگه ؟
× آره تازه خیلی هم مهربونه
+ اههه من گشنمه شد این مسئله رو ببندیم بریم پیتزا سفارش بدیم
× باشه منم خسته شدم از حرف زدن
و ا.ت پیتزا و مرغ سواری سفارش داد و یه فیلمی رو پلی کردن که اون روز داشتن تو خونه ی لنا میدیدن ولی به لطف آقای جعون خراب شده ( جعون لاورا ناراحت نشن فقط یه فیکه )
بعد از اینکه سفارش هاشون رو پیک آورد ا.ت حساب کرد و شروع کردن به دیدت فیلم که جای حساسش بود لنا داشت یه جوری نگاه میکرد انگار آدم ندیده و ا.ت هم داشت یه نیشخندی میزد
بعد از تموم شدن فیلم لنا به ا.ت نگاه کرد و دید ا.ت هم داره بهش نگه میکنه که ا.ت گفت
+ نظرت چیه هیچ حرفی نزنم و بریم بخوابیم ؟
× موافقم بریم
و رفتن و خوابیدن
( پرش زمان به صبح )
ویو ا.ت
صبح با نوری که به صورت میتابید بیدار شدم و لنا رو بیدار کردم و رفتیم صبحونه خوردیم و رفتیم به اتاق من و شروع کردیم و مدل دادن موهامون و میکاپ کردن من داشتم یه میکاپ ملایم میکردم ولی انگار لنا داست خودشو زیادی خوب میکرد که گفتم
+ عروسیه کیه که اینجوری آرایش میکنی بانو ؟
× اسکل من خوشگل من مگه ت. نمیدونی من میخوام امروز برم سر قرار ؟
+ اولن اگه طرف تورو با این وضع ببینه یا میدزدتتو اهم اهم یا هم که تا ابد ترکت میکنه
× منظورت از اهم اهم چیه دختر ؟
+ چیز خواصی نیست
× فعلا چیزی نمیگم ولی فک نکن منظورتو نگرفتم بی ادب
+ عه من که داشتم حدسمو میگفتم
× باشه پس اگه فک میکنی این میکاپ زیادی هست بیا خودت منو میکاپ کن
+ من ... باشه
ا.ت لنا رو یه میکاپ خوشگل کرد و گفت شبیه ماه شدی دوست خشگلم
× واااااااای تو چی بودی و ما خبر نداشتیم عالی شدم که
+ ما اینیم دیگه
و لباساشون پوشیدن و از خونه رفتن بیرون و لنا گفت ...
این دلستان ادامه دارد.....
( دوستان حمایت ها خیلی کم شده ، لطفا بیشتر حمایت کنید )
و البته از اونایی که لایک و کامنت میذارن ممنونم
- ۳۸۷
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط