هیچگاه بزرگ سالی را چنین وحشتناک نمی دانستم برای اندکی

هیچ‌گاه بزرگ سالی را چنین وحشتناک نمی دانستم ، برای اندکی شادی به اندازه ی دریا گریستن ؛
برای ذره ای امید ، زندگی را زیر و رو کردن . .
اینکه حال ِخوبت گره بخورد به‌ خوشحالی های دسته جمعی اما تنهایی ، بدجور از گلوی زندگی ات پایین برود . .
ترس از آینده ایی که نیامده و فرار از کنونی که درست نمیشود و گذشته ای که دنبالمان افتاده تا پیرمان کند .

#دلنویس_شخصی
#دخترونه_ستاره



در این گوشه از دنیای مجازی ، جایی که دلنوشته‌ها ُ احساسات جاری می‌شوند ، خواستم نکته‌ای را یادآور حضورتان شوم :
- هر آنچه در اینجا می‌خوانید ، حاصل جان است ُ با عشق نوشته شده است . کپی کردن از نام و محتوای ستاره باران✨ در کانال‌ها و گروه‌های دیگر ، بدون ذکر منبع ، رسم دلدادگی نیست ُ ما را دلگیر می‌کند !🪴
اما . . .
اینجا ، تنها برای دل‌های پاکُ مهربان شماست . پس با خیال راحت ، این کلمات را برای عزیزانتان بفرستید ، اجازه دهید این پیام‌ها ، پلی باشند بین قلب‌های شما و عزیزانتان .. !🤌🏻💘

با عشق ؛ ستاره باروون

#دلنویس_ویسگون



#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
دیدگاه ها (۰)

من ندانم به نگاه #طو چه رازیست نهانکه من آن راز توان دیدن و ...

حال که باهم غریبه شده‌ایم و دیگر حرفی بامن نداری، از #طو خوا...

در آخرین نامه‌اش نوشت:«نخواستم مرا دوست بداری، بهرحال زندگیِ...

من کنارت #سبز شدم طو روح زندگی منی .💚#بنام_عشق رودَروایسی که...

ستاره ای در میان تاریکی پارت 2مثل همیشه باید با وجود خستگی ه...

دوست دختر عزیزم؛من این طومار را با مغزم ننوشتم با وجود نوشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط